شاهزاده چون در ملك عراق تمكن يافت و انوار اشراقات لواى ظفرپيكر بر اطراف و جوانب آن كشور تافت ، حكم سلطانى به احضار امير حاجى حسين همدانى نافذ شد و هرچند از جانب او نكهت خلاف مىدميد و شيوهء نفاق مىوزيد ، شاهزاده برحسب مكارم اخلاق حسن اشفاق و طيب اعراق نسبت به او به ظهور مىرسانيد .
ليكن
بيت
درخت تلخ هم تلخ آورد بار * اگرچه ما دهيمش آب شكر
امير حاجى حسين التماس نمود كه جمعى از امراى شاهزاده پيش او روند تا در تلاقى ايشان تلافى مافات كرده به دولت خدمت مستسعد گردد و شاهزاده ملتمس او مبذول داشته امرا را ارسال فرمود و او بر آن وعده نيز وفا ننمود و بنياد كار بر شعبدهبازى و صنعتپردازى نهاد .
بيت
عقل كان رهنماى حيلهء اوست * آن نه عقل است كان عقيلهء اوست
يكى از معتمدان او از فهرست فراست اين معنى برخواند كه :
بيت
هرگز نشود مردم مدبر مقبل * مقبل شدن مردم مدبر مشكل
و صدق حالش رهنمونى كرد و به صفاى نيّت و خلوص عقيدت به درگاه شاهزاده شتافت و به عنايات پادشاهانه اختصاص يافت و امير حاجى حسين امراى شاهزاده را كه جهت شفاعت جرايم خود استدعا نموده بود در قلعهء همدان بند نمود و ندانست كه :