غايت غيرت باوجود ضعف قوى در هيچ مقام آرام نمىنمود و دايم در محفه نشسته در اطراف ولايات سير مىفرمود . تا در نواحى سرخس مرغ روحش از قفس تن پرواز كرد و با عندليبان گلشن ابد دمساز شد و حضرت خاقان سعيد از استماع اين واقعه به غايت ملول و محزون گشت و اندوه و اضطراب نمود و عاقبت دست وقار در دامن اصطبار
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 449 » استوار فرمود و نقش شاهزادهء مرحوم را آورده « 450 » در گنبد مدرسهاى كه خوابگاه ميرزا بايسنغر بود مدفون شد « 451 » و آن حضرت تعزيت به عظمت و عزا به سزا داشت و از او دو پسر ماند : ميرزا محمد قاسم و ميرزا ابا بكر و ولايات كه سيورغال او بود ميان برادران مقسوم گشت و متروكات او على فرائض اللّه تعالى انقسام يافت .
وقايع سنة تسع و اربعين ذكر احوال ميرزا سلطان محمد « 452 » در ممالك عراق و فارس
در حكايات سنهء ست و اربعين مذكور است كه شاهزاده قطب الدولة و الدين ميرزا سلطان محمد ، به موجب فرمان همايون ، عازم مملكت عراق شد و تمام حكام آن نواحى خود آمدند يا فرزندان فرستادند و تحفه و بيلاك به موقف عرض رسانيده جبين طاعت بر زمين ضراعت نهادند مگر امير حاجى حسين ولد امير بابا حاجى همدانى كه سر از ربقهء اطاعتدارى و گردن از طوق خدمتكارى برتافت و روى از طريق وفاق به مضيق نفاق آورد و بيان اين سخن چنان است كه
هامش
( 449 ) . سورة البقرة 156 .
( 450 ) . وفات محمد جوكى بهادر از روى لوح مزارش در ذى الحجه بود . ر ك به ژورنال ايشياتيك سنهء 1860 ص 542 .
( 451 ) . حبيب السير : مدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا در جوار برادرش ( بهجاى مدرسهاى كه خوابگاه ) .
( 452 ) . ابن بايسنقر . دولت شاه ص 405 به بعد اين وقايع را از حشو و زوايد پاك كرده آورده است و در بعضى جايها زيادات بر متن هم دارد .