ابتر ساختند و يكيك را
كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ
« 455 » بر خاك مذلّت انداختند .
و امير حاجى حسين مفلوك با بيست مخذول به قلعهء همدان رسيد و از اهل قلعه اميد فتح الباب نديده دست ردّ بر سينهء اميد او نهاده و در قلعه بر روى او نگشادند و از مقام مأنوس مأيوس ماند . دريغ و افسوسگويان بهطرف كوه و بيابان بيرون راند و اهل قلعه كه دربارهء نصرت شاهزاده نائرهء شوق مىافروختند و ديدهء اميد بر دريچهء انتظار داشتند ، چون مشاهده كردند كه از نكباى نكبت گرد ادبار بر رخسار خاكسار امير حاجى حسين نشست و به آب حسرت و ندامت دست از ملك و مال شست و از شرر شر او كه در آن بلاد و ديار افروخته بود و به آتش بلا دودمانها و خاندانها سوخته اميد استخلاصى شد ، سجدات شكر الهى بهجاى آوردند و امراى شاهزاده را كه در قلعه محبوس بودند به احترام تمام از حبس بيرون آورده كليد قلعه به ايشان تسليم نمودند .
بيت
كليد دربند بسته تويى * شهان را سپهر خجسته تويى
و چند كس از پلنگ صفتان رزم آهنگ در كمرهاى قلهء الوند « 456 » او را به چنگ آوردند و به خدمت شاهزاده رسانيدند و حكم شد كه او را به پسر عم او كه ملازم ركاب نصرتانتساب بود سپردند . اتفاقا هم در موضع چهارباغ همدان بر همان وضع خاص كه پدر او را كشته بود ، امير حاجى حسين را قصاص نمود و سر حديث نبّوى عليه السلام كه من حفر بئرا لاخيه وقع فيه تنبيه انظار اولوا الابصار آمد .
مصرع
كه واجب شد طبيعت را مكافات
هامش
( 455 ) . طلعهاكَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ( سورة الصافات 15 ) .
( 456 ) . كوه الوند چند ميل به جنوب همدان است . ليسترينج ص 195 .