تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
و حضرت خاقان سعيد چون شرح اين احوال شنيد ، به واسطهء قدمت خدمت امير حاجى حسين و پدران او ، « 457 » اين حركت از شاهزاده نپسنديد و ملامت شاهزاده فرموده اظهار ملالت نمود و فرمود كه اگر از او صورتى ناملايم روى نمود شرح آن عرضه داشت پايهء سرير اعلى نمودن مناسب بود و چون گرفتار شد به درگاه عالم‌پناه مىبايست فرستاد و به سبب اين حركات غبار كدورتى بر آيينهء خاطر همايون از طرف شاهزاده پديد آمد . و چون مملكت همدان شاهزادهء همه‌دان را مستخلص شد و آوازهء آن فتح در اطراف ممالك عراق و فارس و آذربايجان مشهور گشت ، سرداران ممالك آفاق و گردنكشان فارس و عراق روى اميد به درگاه پادشاه آوردند و آيين سلطنت و قوانين مملكت و كمال اقبال و غايت عظمت و اجلال به وجهى روى نمود كه هلال كه در رفعت منزل با سپهر برين پهلو مىسود ، در قصر جلال او سزاوار صفّ نعال بود و خورشيد كه به شمشير آتشبار ممالك شرق و غرب مىگشاد به دولت سلاحدارى او پاى افتخار بر سر افلاك مىنهاد و نوّاب شاهزاده با آن‌كه هرچه امكان حصول و وصول داشت ، به هربهانه از رعيت بيچاره مطالبت مىنمودند ، عاقبت در سرانجام مواجب و انعام عاجز و حيران بودند و مطلقا دخل ولايات به خرج وفا نمىنمود و رعيت به غايت در زحمت بودند و فتنه‌انگيزان فارس و عراق و بدفرصتان ممالك آفاق كه درگاه شاهزاده را قبله‌گاه و آن بارگاه را ملجأ و پناه ساخته بودند اخبار انحراف مزاج همايون به اختلاف اوصاف نقل مىنمودند و گمان ايشان چنان بود كه مزاج آن حضرت از منهاج اعتدال به كلى عدول نمود و عجز چنان قوى است و ضعف بدان‌سان مستولى كه مجال حركت و قوت نهضت محال است و امراى شاهزاده و جمعى كه راه سخن داشتند به اتفاق به موقف عرض رسانيدند كه
هامش
( 457 ) . [ ر ك به صفحات گذشته به يارى فهرست ] براى ذكر جدش امير شيخ محمد عراقى تواچى و پدرش امير حاجىبابا .