مأمول از ارباب الباب
طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
« 448 » آنكه در داستان سفر هندوستان هرچند به اطناب كشيد و به دور و دراز انجاميد ، به چشم عيب نظر نفرمايند و در تفصيل حكايات و تطويل عبارات اشارت المأمور معذور اعتبار نمايند .
مصرع
من نمىگويم اگر چند كه من مىگويم
و درين سال ، از معظم وقايع وفات شاهزادهء عالميان ميرزا محمد جوكى بهادر است و شرح آنچنان است كه شاهزادهء عالى گوهر پسر كهتر حضرت خاقان سعيد بود و آثار شجاعت و انوار نجابت در جبين مبين او واضح و لائح مىنمود و دلايل جهانگشايى و مخايل فرمانروائى هم در زمان صبى و اوان نشو و نما از نسيم بساتين شمايل او به مشام جان مىرسيد و چشم سلطنت نور دولت در چهرهء او معاينه مىديد و بهسان هلال چون از مرتبهء اطفال به اوج بلوغ و مصاعد استقبال ارتفاع يافت و فروغ مردانگى و پرتو فرزانگى چون خورشيد انور بر اطراف هفت كشور تافت ، سفير تيرش خون از چشم شير فلك گشاده و حسام انتقامش داغ حسرت بر دل بهرام نهاده و شاهزاده هميشه در خدمت حضرت خاقان سعيد بود و به سعادت ملازمت آن حضرت مداومت مىنمود و آن حضرت عنايت كامل شامل حال او داشت . اما بانوى كبرى گوهرشاد آغا كه والدهء او بود مزاج حضرت اعلى را به حال خود نمىگذاشت و در تقبيح احوال او مىكوشيد و دامن عفوى بر زلّت او نمىپوشيد و ميرزا علاء الدوله و ميرزا عبد اللطيف كه پسران برادران شاهزاده بودند در ديوان ملك و مال مدخل تمام مىنمودند و شاهزاده اصلا و قطعا در ديوان اعلى مدخل نمىتوانست نمود و عنان ضبط امور و زمام مصالح جمهور در قبضهء اقتدار او نبود تا عاقبت اندوه و ملالت شاهزاده را به ستوه آورده غيرت جبلى بل تقدير ازلى به آن كشيد كه مزاج او به امراض متضاده متغير گرديد و مرض قوت گرفته طبيعت ضعيف شد و شاهزاده از
هامش
( 448 ) . سورة الرّعد 29 .