نشستن مىيافتند و آن حضرت چند نوبت در حضور و غيبت فقير را تحسين فرمود و ساعتى كه از كليات مهمات ممالك صورت فراغى روى مىنمود ، از احوال آن بلاد و ديار و اطراف سواد دريا بار و شرح و غرايب مملكت كفار استفسار واقع مىشد و آنچه مطابق واقعه بود به محل عرض مىرسيد .
و ايلچيان تا آخر ماه ذى الحجة الحرام در دار السلطنهء هرات مقام داشتند و عاطفت پادشاهانه ايشان را رخصت معاودت فرمود و هريك را اسب و زين و دگلهء نوروزى و سه هزار دينار كپكى و ده نوكر ايشان را قبا و چهار صد دينار انعام و عنايت فرمود و علوفه و اسب يام تا بندر هرموز مقرّر شد .
و فتح خان نبيرهء سلطان فيروز شاه دهلوى كه خواجه جمال الدين را فرستاده بود عرضه داشت نيز ارسال نموده مضمون آنكه « در وقتى كه موكب ظفرنشان حضرت صاحبقران عزم بلاد هندوستان فرمود از سلاطين ما كسى كه نامى داشته باشد در حيات نبود تا شرط انقياد وظيفهء خدمت به تقديم رساند . ملو * و سارنگ از سر جهل و پندار حشرى ساختند و بنياد آن خاندان برانداختند و اين ضعيف نحيف مدّتى است كه در ديار غربت به صد گونه كربت مىگذراند . متوقع از بندگان آستان سلطنتنشان آنكه بنده را به درگاه سلاطينپناه طلبند تا باشد كه به يمن دولت آن حضرت به وطن مألوف رسد .
مصرع
غريب را دل آواره با وطن باشد
حضرت خاقان سعيد به پادشاه بيجانگر نوشت كه چنين استماع افتاد كه فتح خان از فرزندان سلطان فيروز شاه پناه به آن درگاه آورده و اكنون اگر توانند او را به مملكت پدران او رسانند و الّا او را به درگاه همايون فرستند تا لشكرهاى جهان همراه او ساخته بعد قضاء اللّه تعالى او را به ولايت آباء و اجداد او رسانند و بر سرير سلطنت نشانند .