روز سيم در وقتى كه پادشاه برخاست فقير را پيش تخت بردند . تختى ديد از طلا در غايت بزرگى به جواهر نفيس مرصع ساخته و دقايق لطافت و صناعت در آن پرداخته و همانا در ممالك روى زمين بهتر از آنجا ترصيع كارى نكنند و در پيش تخت بالش اطلس زيتونى انداخته و سه قطار مرواريد آبدار غيرت درّ شاهوار بر اطراف آن دوخته و پادشاه در اين سه روز پشت بر تخت بر بالاى آن بالاش نشست .
پرداخته و همانا در ممالك روى زمين بهتر از آنجا ترصيع كارى نكنند و در پيش تخت بالش اطلس زيتونى انداخته و سه قطار مرواريد آبدار غيرت درّ شاهوار بر اطراف آن دوخته و پادشاه در اين سه روز پشت بر تخت بر بالاى آن بالاش نشست .
و پادشاه بعد از فراغ از جشن مهناومى نماز شامى به طلب فقير فرستاد و چون به درگاه رسيد به چهار صفهاى درآوردند ، ده گز در ده گز تقريبا ، و تمام سقف و ديوارها در تختهء طلاى مرصع گرفته هر تخته به سطبرى پشت شمشيرى و به ميخهاى طلا محكم ساخته و در صفهء پيشگاه تخت پادشاه به غايت بزرگ از طلا نهاده و پادشاه بر آن به عظمت تمام نشسته احوال حضرت خاقان سعيد و امرا و لشكرها و عدد اسبان و اوصاف بلدان چون سمرقند و هرات و شيراز ، پرسيد و بيش از حد اظهار محبت فرمود گفت كه چند زنجير فيل و دو طقوز خواجهسرا و ديگر تحفهها در صحبت ايلچى دانا مىفرستم و در همان مجلس ، يكى از مقربان به زبان ترجمان از لطافت چهار صفهء مرصع استفسار نمود به آن معنى كه در ملك شما نمىتواند بود . فقير به موقف عرض رسانيد كه شايد در آن ملك نيز امثال اين توان ساخت . اما رسم نيست . پادشاه تحسين بسيار نمود . چند بستهء فنم و تنبول و ميوههاى خاصه عنايت فرمود .
جمعى هرموزيان كه در آن بلده بودند از استماع التفات پادشاه و داعيهء ايلچى فرستادن به درگاه سلاطينپناه اضطراب عظيم نمودند و در اندراس اين اساس طرحى انداختند و از كمال شرارت و خباثت اين سخن ساختند كه فقير فرستادهء حضرت خاقان سعيد نيست و اين سخن به سمع امير و وزير رسيد .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 551
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٥٥١