مصرع
چه جاى مير و وزير ، اين سخن به شاه رسيد
چنانچه بعد از اين گفته شود . « 393 » ان شاء اللّه .
و در اين ايام ، دنايك وزير كه حسن اهتمام به حال اين فقير داشت ، رايت عزيمت به صوب مملكت گلبرگه برافراشت و سبب اين عزيمت آن بود كه پادشاه گلبرگه سلطان علاء الدين احمد شاه « 394 » خبر قصد ديوراى و كشته شدن اركان دولت او شنيد ، به غايت منبسط گرديد و قاصدى زبانآور فرستاد و پيغام داد كه هفت لك ورهه تسليم نماى « 395 » و الا لشكرى جهانگشاى به آن ولايت روان سازم و قاعدهء كفر را از بنياد براندازم . پادشاه بيجانگر ديوراى
مصرع
برآشفت آشفتنى خشمناك
و گفت چون من زندهام اگر نوكرى چند كشته شد باك نيست .
مصرع
نوكر اگر هزار بميرد مرا چه باك
به يك دو روز صد از آن توان ساخت .
مصرع
چون بود خورشيد تابان ذره بىپايان بود
و اگر ضعف و قصور و عجز و فتور تصور كردهاند چنان نيست .
مصرع
طالع قوى و سعد قرين است و بخت يار
هامش
( 393 ) . ر ك به سيوئل ص 75 به بعد براى تفصيل واقعهاى كه در سطور آينده مذكو است .
( 394 ) . سلطان علاء الدين احمد شاه ثانى بهمنى از 838 / 1435 تا 862 / 1458 در گلبرگه فرمانروا بود ( سيوئل ص 407 و زمباور 297 ) .
( 395 ) . به ظاهر بابت باج ساليانه ( ر ك به سيوئل ص 177 ) . در سنه 838 / 1435 نيز سلطان علاء الدين مذكور فوجى فرستاده بود از آنكه از پنج سال واجب الأدا بود و راى از ادايش منكر ( سيوئل ص 71 ) .