تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
گر به دل غار بود جاى مار * زو به دل مار شده جاى غار كشتى عاج است تو گويى روان * گشته دو گوشش زد و سو بادبان گوش كه با چشم همى كرد لاغ * مروحه‌اى بود به پيش چراغ روى چو در حمله نهد گاه كين * ز آدميان حامله گردد زمين بركشد از تارك بدخواه مغز * وز بن دندان كند اين كار نغز چون جرسش در روش آواز داد * گنبد گردنده صدا باز داد بانگ بلندش زده با رعد كوس * ابر بلندش به قدم داده بوس گر به فغان بركشد آوا بلند * گوش فلك نشنود الّا بلند
چون سرداران لشكر و گردنكشان هر كشور و دانايان برهمن و فيلان چون اهرمن بر درگاه فرمان‌فرماى زمين و زمن به موعد معين جمع آمدند ، سه روز متعاقب در ايام بيض * ماه رجب در فضاى بسيار وسيع و مقامى به غايت بديع از كثرت آن سواد و فيلان كوه نهاد امواج بحر اخضر و افواج دشت محشر معاينه بود و صورت
إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
« 388 » بىشبهت روى نمود . بيت « 389 »
هيكل فيلان به زمين خم فكند * زلزله در عرصهء عالم فكند زان همه دندان كه بلاسنج بود * روى زمين عرصهء شطرنج بود از حشم و پيل در آن پيل مال * حشر جسد ثابت و سير جبال
و در آن فضاى دلگشا چهارطاقهاى جانفزا بسته بودند سه طبقه و چهار طبقه و پنج طبقه ، از بالا تا پايان تصوير مجسم كرده هرصورتى كه در خيال آيد از آدمى و وحوش و طيور و ساير حيوانات تا مگس و پشه همه در غايت دقت و حذاقت ساخته و بعضى چهارطاقها چنان پرداخته كه گردان بود و هر ساعت روى ديگر مىنمود و از
هامش
( 388 ) . سورة الكورت 5 . ( 389 ) . قران السعدين ص 49 .