منظرها و غرفهها هر لحظه ماهرويى ديگر چهره مىگشود و در پيشان آن ميدان چهل ستونى نه طاق در كمال لطافت تزيين داده و تخت پادشاه در طاق پنجم نهاده مقام فقير در طاق هفتم مقرر فرمودند و غير ياران فقير هركه در آن طاق بود اخراج نمودند .
و ميان چهلستون و چهارطاقها در ميدانى به غايت پاكيزه ، مطربان و قوالّان خوانندگى و گويندگى مىكنند و بيشتر مطربان دختران باشند جمعى دختران ماهرخسار و چهره « 390 » هاى خوشتر از نوبهار با جامههاى زيبا و صورتهاى دلربا بهسان گل تازه در پس پردهء نازك مىآمدند تا برابر پادشاه ناگاه پرده را كه دو كس از دو طرف گرفتهاند براندرازند و دختران راه پا كوفتن سازند به نوعى كه عقل از هوش رود و روح مدهوش گردد .
نظم « 391 »
صد زن مطرب به نواپرورى * انجمنى پر ز مه و مشترى
پرده برانداخته از آفتاب * كرده به يك غمزه جهانى خراب
روى چو خورشيد برافروخته * جان كسان ز آتش خود سوخته
از رخشان كامده مقنع فرود * رفته به چه ماه مقنّع فرود
قامتشان بود به پا كوفتن * گيسوى مشكين به زمين روفتن
رقصكنان چون به زمين پا زدند * در حق ناهيد لگدها زدند
از روش جنبش دستانشان * مجلسيان هر همه حيرانشان
بازيگران بازيهاى غريب كنند . سه چوب نهند ، پيوسته بههم ، هريك گزى طول و نيم گز عرض و سه چهار يك ارتفاع و دو چوب ديگر بر بالاى دو چوب اول نهند به درازا و پهنا نزديك به آنها و يك چوب نهند بر بالاى چوب دوم كه بر
هامش
( 390 ) . چهره پسر ساده را گويند . ر ك به فرهنگ آنندراج .
( 391 ) . قران السعدين 186 به بعد .