سلطان فيروز شاه كه پادشاه مملكت دهلى « 399 » بود قاصدى خواجه جمال الدين نام با عرضه داشت و بيلاك ارسال نمود و پادشاه در روز اجازت با فقير گفت كه ترا گفتند حضرت ميرزا شاهرخ نفرستاده و اگرنه ترا زيادت رعايت مىنموديم . اگر بار ديگر به اين مملكت آئى و دانيم كه آن حضرت فرستاده شايد كه آنچه مناسب سلطنت ما باشد به ظهور آيد و زبان حال مىگفت .
بيت
ديگر به غريبى نروم همره شاهى * از باديهء عشق تو گر با وطن آيم
و در مكتوبى كه به آن حضرت نوشته بود ، سخن خباثت هرموزيان درج نمود به اين عبارت كه : ارادت آن بود كه به حضرت خلافت به تحف و هداياى شاهانه توسّل جوييم . فامّا جمعى گفتند كه عبد الرّزاق از ملازمان آن حضرت نيست و در اوصاف حضرت خاقان سعيد نوشته بود كه مآثر ملكانه و مفاخر پادشاهانه با صفوت انبيا و صفت اوليا مجتمع ساخته چنانچه بر السنهء صغير و كبير و رقم تقرير هر خبير و قلم تحرير هر نحرير اين معنى نقشپذير است .
نظم
نوح خليل خلّتى ، خضر كليم حالتى * احمد عرش هيبتى ، عيسى روح منظرى
ربع زمين ز درگهت ثلث نهند و بعد از اين * زين سوى خط استوا در خط حكم آورى
و چون آن ولايت به زعم آن طايفه داخل ممالك خط استواست ، ذكر
هامش
( 399 ) . دولت تغلقها در حدود سنهء 814 منقرض شده بود . پادشاه دهلى در سنهء 847 محمود شاه رابع بود از ساداتها ر ك به زامباور ص 285 . اين فتح خان به درگاه راى بيجانگر پناه برده بود چنانكه مىآيد .