برانداخت و بسيارى را كشته و پوست كنده و سوخته خاندانها را به كلى مستأصل ساخت و كسى را كه جهت دعوت جغرات آورده بود * به قتل آورد . دنايك از راه برگشته و شرح واقعه دانسته متحير ماند و شرف پاىبوس يافته بر صحت ذات پادشاه به مراسم شكر قيام نمود و به آيين جشن مهناومى « 386 » بيشتر از پيشتر اهتمام نمود .
ذكر جشن مهناومى كه پيش كفار اعتبار بسيار دارد
كفار تسلط شعار آن بلاد و ديار ، از روى تكبر و اقتدار و تجبر و افتخار ، سالى يكبار جشنى پادشاهانه و بزمى خسروانه مهيا مىنمايند و مهناومى مىنامند و آن چنان است كه پادشاه بيجانگر فرمود كه از تمام ممالك او كه سه چهار ماهه راه است ، سرداران و كلانتران روى به درگاه پادشاه آورند و هزار فيل چون درياى جوشان و ابر خروشان به سلاحهاى آراسته و صندوقهاى پيراسته و بازىگران و نفط اندازان در آن بازداشته و بر روى و خرطوم و گوش فيلان صورتهاى غريب و نقشهاى عجيب به شنگرف و غير آن نگاشته حاضر ساختند .
بيت « 387 »
فيل چو كوهى كه بود بىستون * چارستون زير كهى بىسكون
و آن جل زرينش به فرّ و شكوه * سايه همى كرد به بالاى كوه
زان سپرانگيز پى سهمناك * درته پايش سپرى گشت خاك
سوده به گردون سر شنگرفساى * رنگ شفق زو شده شنگرفزاى
پيچش خرطوم بهسان كمند * اژدرى افتاده ز كوهى بلند
هامش
( 386 ) . براى جشنهاى اهل بيجانگر مهناومى( maha navi )و غيره ر ك به سيوئل ص 85 به بعد .
( 387 ) . قران السعدين ص 190 به بعد .