زنجيرها كه در گردن و پشت فيل بسته باشد سر زنجير را بر بالاى بام استوار كنند و اگر جاى ديگر بندند فيل آسان گشايد و بر دستهاى او نيز زنجير نهند .
و گرفتن فيل چنان * باشد كه در راهى كه به آب مىرود چاهى گشاده فرو برند و سر چاه را سست پوشند . چون فيل در آنجا افتد ، دو سه روز هيچكس گرد فيل نگردد و بعد از آن شخصى آيد و چند چوب محكم بروزند . ناگاه كسى آيد و زننده را دور اندازد و چوب را گرفته پرتاب دهد و قدرى علف پيش او انداخته بازگردد و همچنين چند روز شخص اول فيل را مىزند و دوم منع مىكند تا به شخص دوم انس گيرد و او به آهستگى نزديك فيل رود و ميوهائى كه مرغوب فيل باشد پيش او برد و او را خارش و مالش دهد . تا به اين نوع رياضت رام شود و گردن به بند نهد .
حكايت
گويند فيلى از بند گريخته به صحرا و جنگل رفت و فيلبانان در عقب رفته در راه او چاه كندند .
بيت
دل فيل از آن حيلهها مىهراسيد * چو آهوى از دام صياد جسته
چوبى مانند عصا در خرطوم گرفته پيش پيش نهاده احتياط مىكرد و به آب مىرفت . فيلبانان از گرفتن او عاجز شدند و پادشاه ميل گرفتن او داشت . فيلبانى بر بالاى درختى كه فيل از پايان او مىگذشت پنهان شد و در وقت گذشتن فيلبان خود را از بالاى درخت بر پشت فيل انداخت و ريسمانى سطبر بر پشت و سينهء فيل مىبندند و هنوز آن ريسمان بسته بود محكم گرفت . فيل هرچند خود را جنباند و گلاند « 370 » و خرطوم انداخت فايده نداشت . به هرپهلو غلطان شد . بر هرپهلو كه
هامش
( 370 ) . گلاندن و گلانيدن به معنى افشاندن است ( اشتنگاس ) .