ششيك فنم از نقرهء پاك سازند و تار گويند و آن نيز به غايت رايج است و سه يك تار از مس باشد و چتل خوانند . قاعدهء آن ملك چنان است كه تمام ولايات به ميعاد مقرّر زر به ضرابخانه آورند و هركه را از ديوان زر نويسند بر ضرابخانه حواله دارند و سپاهيان هرچهار ماه مرسوم گيرند * و كسى را بر ولايت چيزى ننويسند . « 365 » لاجرم آن مملكت به نوعى معمور است كه شرح و بسط در آن باب موجب مزيد اطناب است و خزانهء « 366 » پادشاه خانهها باشد مانند حوضها پر از طلاى گداخته * يك پاره و تمام خواص و عوام آن ديار تا محترفهء بازار جواهر و مرصّعات در گوش و گردن و بازو و سردست و انگشت كنند .
و در برابر ديوانخانه ، فيلخانه است . اگر پادشاه را در مملكت فيل بسيار باشد ، اما فيلان بزرگ را بر درگاه نگاه دارند و در درون حصار اول و دوم ميان شمال و غرب فيلان توالد كنند و فيلبچگان حاصل شود و پادشاه را فيل سفيدى است به غايت جسيم و جاجا مقدار عدسى بور « 367 » رنگ . هرروز صباح او را پيش راى آورند و راى ديدن او را به فال نيك داند و فيلان درگاه را كچرى دهند چنانچه كچرى پزند و پيش فيل از ديگ بيرون كرده نمك ريزند و شكرترى « 368 » پاشيده ممزوج سازند و قلولهها هريك نزديك به دو من در روغن فروبرده در دهان فيل نهند و اگر ازينها يكى فوت شود فيل قصد فيلبان كند و پادشاه قهر كند . روزى دو نوبت اين نوع غذا دهند و هر فيل را خانهء جدا « 369 » باشد ديوارها به غايت محكم و بالا به چوبهاى قوى پوشيده و
هامش
( 365 ) . ترجمهء اين عبارت در سيوئل ص 92 خيلى مضحك است .
( 366 ) . ر ك به سيوئل ص 282 براى احوال خزانهء رايان در حدود سنهء 22 - 1520 .
( 367 ) . بور ( به ثانى مجهول ) اسب سرخرنگ را گويند كه به سرخنگ مشهور است و به هندى سرخ گويند و بوز ( به ثانى مجهول ) اسب نيله كه رنگش به سفيدى گرايد ( فرهنگ آنندراج ) .
( 368 ) . به معنى شكر سفيد و ازين روى قول صاحب غياث اللغات كه كلمهء شكرترى ايجاد فارسىدانان هند است معلوم نمىشود .
( 369 ) . ر ك به لانگ هرست ص 86 به بعد .