به نسبت باقى امرا « نواب شيراز » مسطور مىشد .
اساس سلطنت فارس شد از او محكم * كجا رسيد به اقبال تربيت كارش
ذكر تتمهء داستان سفر هندوستان و صفت شهر بيجانگر * و هفت حصار در گرو يكديگر
از حكايات سابق و كلمات متناسق سامعان الفاظ و ناظران حروف مطلع و صاحب وقوفاند كه اخبار سفر دريا به اينجا رسيده بود كه حاوى اوراق عبد الرزاق بن اسحق به شهر بيجانگر رسيد . شهرى ديد در غايت عظمت و آبادانى و پادشاهى در كمال سلطنت و جهانبانى . مملكت او از سرحد سرانديب تا ولايت گلبرگه « 349 » و از حدود بنگاله تا ناحيت مليبار زيادت از هزار فرسنگ باشد ، بيشتر ولايات معمور و معتبر و موازى سيصد بندر دارد و زيادت از هزار فيل كوهپيكر عفريتمنظر و يازده لك لشكر « 350 » و در تمام هندوستان ، راى خود راىتر از او نشان نمىدهند و پادشاهان آن ولايات را راى خوانند و براهمه پيش او بر همه مقدم باشند . حكايات كتاب كليله و دمنه كه در زبان پارسى كتابى خوبتر از آن در بيان نيامده و از راى و برهمن منقول است همانا از نتايج حكمت دانايان آن مملكت خواهد بود . *
و شهر بيجانگر كه مردم ديده نظير سواد آن به چشم نديده و گوش هوش در همه جهان شبيه آن نشنيده ، وضع آنچنان است كه هفت حصار « 351 » و شهربند در گرد يكديگر كشيده و گرداگرد حصار اول در عرض پنجاه گز همهجا سنگها « 352 » به قد آدمى نصفى در زمين و نصفى بيرون نزديك هم محكم كردهاند چنانچه سوار و
هامش
( 349 ) . دار السلطنهء خانوادهء بهمنى .
( 350 ) . براى فيل و لشكر رايان بيجانگر ر ك به سيوئل ص 148 .
( 351 ) . براى اين هفت حصار ر ك به سيوئل ص 88 به بعد .
( 352 ) . براى اين سنگها كه در سنهء 1520 موجود بود و در بعد ناپيدا شده ر ك به سيوئل ص 89 و 253 .