عرضه داشت كند . و در آن سال ، به حسب اتفاق ميرزا محمد جوكى به عزم قشلاق متوجه ولايت بلخ شد و چون به مسامع جلال پيوسته بود كه در آن ولايت خبط عظيم واقع است و بيشتر تعلق به نواب امرا دارد و سيد به سرحد تحقيق آن خود به خود نمىتواند رسيد و پيرامون آن قضايا نمىتواند گرديد . فرمان جهانمطاع نافذ شد كه تحقيق مهمات بلخ در حضور ميرزا محمد جوكى كنند و شاهزاده را نسبت با امير فيروز شاه از ديرباز ذخيرهاى در خاطر خطير بود .
مصرع
واى بر حال كسى كش غم كند غمخوارگى
و شاهزاده و سيد به تحقيق قضايا مشغول شدند .
و در اين ولا به سمع اعلى رسيد كه ميرزا سلطان محمد كه بعضى ولايات عراق سيورغال او بود دست تطاول دراز كرده رعيت از نواب او در زحمتاند و به اموال مقررى آن ولايت اكتفا نمىنمايد و زيادت از دستور معهود مطالبه مىفرمايد .
آن حضرت فرمود كه سلطانيه و قزوين سيورغال او باشد و در باقى مواضع دخل نكند و خواجه شمس الدين محمد بخارى را به ضبط ولايات كه از شاهزاده بازبسته بودند تعيين نمودند .
و در اين اثنا از مملكت فارس عرضه داشت رسيد كه خواجه معز الدين ملك سمنانى كه در جرگهء امراى عظام ديوان بود به سراى آخرت رحلت نمود و فرمان همايون نفاذ يافت كه اختيار ملك و مال در آن مملكت به عهدهء كاردانى و حسن كياست شيخ محب الدّين ابو الخير مفوّض دانند و مهمات آن ملك را مطلقا به قبضهء اقتدار او بازگذارند .
مصرع
در مهم مال و ملك فارس شد فرمانروان
چنانچه در امثله و احكام كه ديوان اعلى به مملكت فارس ارسال مىنمود ، بعد از نام ميرزا سلطان عبد اللّه غير شيخ محب الدين ابو الخير نام ديگرى مذكور نبود و