او سر افتخار بر فلك سود و ساحت درگاه اعلى سجدهگاه سلاطين روى زمين آمد و بساط بارگاه همايون بوسه جاى قياصرهء فرنگ و جبابرهء مملكت مصر و زنگ شد .
و هميشه هماى همت بلندپرواز در هواى آن طيران مىنمود كه جامهاى براى بيت اللّه از روى نياز به طرف حجاز ارسال فرمايد و اين معنى بىرخصت سلطان مصر صورت نمىبست و در سنهء ثلاث و اربعين ، سلطان مصر ايلچى فرستاده بود و به واجبى اظهار اخلاص نموده . در اين وقت ، خاطر همايون اقتضاى آن فرمود كه قاصدى به جانب او ارسال فرمايد و از انديشهء ضمير منير اعلام نمايد و امير جلال الدين فيروز شاه كه صاحباختيار ملك بود ، مرتضاى اعظم سيد شمس الدين محمد زمزمى را تعيين نمود و هو صغير بالشكل ، كبير بالعقل ، بصير بعواقب الأمور ، خبير بمصالح الجمهور فصيح اللسان ، مليح البيان .
و مرتضاى مشار اليه اسباب سفر ساخته آن مسافت بعيده را به اندك فرصتى پيمود و از سرحد حلب تا ظاهر مصر به موجب فرمان سلطان آنچه امكان رعايت و مراقبت تواند بود بهجاى آوردند و سلطان جمعى مقربان را به رسم استقبال فرمود و اميد عنايت و نويد عاطفت و مرحمت داد و سيد را نيك ديد و خوب پرسيد و احوال حضرت خاقان سعيد استفسار فرمود و اظهار محبت و و داد و ارادت و اعتقاد نمود و نشان كه همراه برده به تعظيم تمام طلب فرمود و مضمون آن را دانسته تقبل نمود كه هرگاه آن حضرت جامهء بيت اللّه ارسال نمايد ، « 345 » سلطان در تبليغ آن سعى بليغ مبذول فرمايد و سيد محمد زمزمى را انواع رعايت نموده و اصناف عنايت فرموده اجازت مراجعت ارزانى داشت و مكتوب و تحفههاى مرغوب فرستاد و سخنان خوب پيغام داد و مرتضاى مشار اليه به سعادت ملازمت آن حضرت رسيد و اخبار آن ديار به موقف عرض رسانيد و موافق مزاح همايون آمد .
هامش
( 345 ) . مطابق است به بيان صاحب النجوم ( ج 7 ص 138 ) . اما وى ذكر رعايت قاصد و ارسال تحفههاى مرغوب و سخنان خوب نكرده است .