مىنمايد و صفت آن عمارت بىمبالغه به تحرير و تقرير راست نمىآيد . مجملا آن است كه در ميان آن ده ، قريب ده جريب فضايى است چون باغ ارم دلگشا و درون فضا گلهاى گونهگونه چون برگ درختان بيرون از احصاء ، قد سرو بر لب جويبار راست و چون عكس قامت يار در آب چشمهاى عاشق اشكبار مىنمود و چنار تا از شاخ جوانى برخوردار باشد پيوسته دست به دعا مىگشود و سپهر جهانديده در نظارهء آن همه تن چشم گشته گرد سر تازه رخساران چمن مىگشت و از غايت حيرت در مطالعهء اوراق رياحين سرش مىگشت . تمام زمين آن سبزه و رياحين و اطراف آن طاقنماها از سنگ تراشيده در كمال تزيين و در ميان آن فضا ، كرسيى به قد آدمى از سنگ خوب تراشيده و سنگها چنان به مهارت و لطافت بر يكديگر بسته كه گويى يك تختهء سنگ است يا قطعهاى است از سپهر نيلگون بر بسيط ربعمسكون ظاهر شده و در وسط آن كرسى عمارتى سر به عيوق افراشته گنبدى از سنگ كبود مخروطى انواع نقشها در سنگ سه طبقه نگاشته .
قطعه
از آن گنبد چگويم كاز لطافت * جهان را نسخهء خلد برين بود
خم طاق بلندش چون مه نو * ز رفعت با فلك پهلو همى سود
چندان نقش و تصوير به قلم سر تيز و خامهء سحرانگيز بر آن خارا بود كه مانند آن بر كمخا و خارا نتوان نمود چنانچه از پايان تا بالا مقدار كف دستى بر آن عمارت عالى از نقش فرنگى و خطايى خالى نبود . صورت عمارت چهار صفهء طنبى « 342 » طول سى گز ، عرض بيست گز ، در پنجاه گز ارتفاع تخمينا .
بيت
تا سرش از اوج به گردون شتافت * گنبد بىسنگ از او سنگ يافت
هامش
( 342 ) . طنبى و طنابى ايوانى است كه توى ايوان كلان باشد ( فرهنگ آنندراج ) .