امراى عظام شرح اختلال احوال و صورت عجز و بيچارگى ملك كيومرث را به موقف عرض رسانيدند و آتش قهر آن حضرت كه زبانه تا كرهء اثير مىكشيد به زلال حسن مقال ساكن گردانيدند و در باب ضبط مملكت رى و بعضى ولايات عراق مشورت نمود . راى بر آن قرار گرفت كه از اولاد امجاد در آن ممالك فرمانروان باشد و در آن زمان كه حضرت ولايت منقبت شيخ الأسلام بهاء الدين عمر قدس سره از سفر حجاز بازآمد و در باب الجنهء « 309 » قزوين به زيارت قدوة المحقّقين شيخ احمد غزالى رحمة اللّه [ عليه ] * فرمود [ در عالم ] روحانيت حضرت شيخ احمد را مشاهده نمود كه به اتفاق اكابر اوليا ميرزا سلطان محمد را حاكم آن ولايت ساختند و علم دولت او را در آن ممالك برافراختند و جناب شيخ الأسلام بهاء الدين عمر در شهر هرات اين واقعه را به خدمت امير جلال الدين فيروز شاه گفته بودند و امير آن سخن را در خاطر خطير مضبوط مىداشت . در اين وقت كه صاحباختيار مطلق بود اهتمام تمام فرمود تا قرعهء اختيار به نام شاهزادهء نامدار قطب الدولة و الدين ميرزا سلطان محمد برآمد و راى اقاليم گشاى ولايت سلطانيه و قزوين و ملك رى و قم را به مهر سپر سلطنت ارزانى داشت و زمام مهام تمام آن ولايت را به قبضهء اقتدار او باز گذاشت و حضرت خاقان سعيد گوش هوش شاهزاده را به غرر نصايح و درر فوايد گرانبار ساخت و رايت معاودت بهطرف مستقر دولت برافراخت و امير جلال الدين فيروز شاه ملازم ركاب ميرزا سلطان محمد تا ولايت بسطام رفت و شاهزاده در بسطام خدمت امير نيكونام را اجازت فرموده و عنايت نموده عازم ولايت عراق شد .
و چون به آن ممالك رسيد و اعمال سلطانى و اموال ديوانى مضبوط گردانيد ، مردم بسيار از اطراف آن بلاد و ديار ، روى اميد به درگاه پادشاه كامگار آوردند و غلبهء تمام در سلك عبيد و خدام انتظام يافتند و سرداران اطراف و گردنكشان اكناف پيشكش بسيار در صحبت فرزندان و امراى نامدار فرستادند و
هامش
( 309 ) . ر ك به آثار البلاد 291 و نزهة القلوب 56 .