تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
و به اتفاق نول « 304 » يعنى اجرهء كشتى حلال كرده فسخ عزيمت نمودند و بعد از چندين مشقت در بندر مسقط « 305 » بيرون آمدند . و اين ضعيف با رفقاى خاصّه از مسقط به موضع قريات « 306 » رسيد و رخت اقامت انداخته خيام مقام برپاى كرد و تجار دريابار چنين حالى را كه چون شروع در سفر دريا كنند و ميسر نشود و در جايى به ضرورت بازمانند « تباهى » گويند . فقير از تأثير گردش سپهر سنگدل و روش مخالف زمانهء غدار با دلى چون آبگينه شكسته و جانى از تن سير آمده و حالى به غايت تباه « تباهى » شد و در اين ايام كه از جور چرخ بدرام و جفاى روزگار ناسازگار آينهء خاطر انور كه چون فروغ آفتاب جلا داشت از آفات چرخ آبگون زنگار خورده بود و مصباح ضمير منير كه ماه از او هرشب اقتباس نور مىكرد ، از تندباد حوادث بىفروغ و تاب شد و طبيعت وقاد كه گوهر شب‌افروز معانى مىساخت و قريحت نقاد كه لآلى آبدار الفاظ مىپرداخت به جمود و خمود مبتلا گشتند . استغفر اللّه . چها مىگويم . خاطر تيره و ذهن خيره شد . ناگاه با تاجرى كه از جانب هندوستان مىآمد آخر روزى ملاقات افتاد و ازو مقصود پرسيده شد . تاجر گفت : مصرع
مقصود دگر نيست بجز شهر هرات
چون نام آن بلدهء فرخنده شنيدم مصرع
بيم آن بود كه بيرون رود از سر هوشم
التماس نموده خواجهء بازرگان را ساعتى بازداشت و مكتوبى مصّدر به اين ابيات كه رشحات آب حيات از مجارى الفاظ و عبارات آن متقاطر است به قلم
هامش
( 304 ) . نول بالفتح كلمهء عربى است ( فرهنگ آنندراج ) . ( 305 ) . ابن ماجد ص 66 اين موضع را مسكت البندر نوشته است . براى مسقط ر ك به معجم البلدان ج 4 ص 529 . ( 306 ) . ر ك به ابن بطوطه ج 2 ص 229 و ولسنWilson( خريطه ) و خريطهء عربستان ( سردى آف انديا ) .