ملك افتاد و چون در اين ولا آن حدود از سردارى صاحب وجود خالى بود ملك كيومرث عزم تصرف ولايت رى نمود و چون اين اخبار به سمع همايون رسيد ، فرمان جهانمطاع شرف نفاذ يافت كه لشكرهاى جهان در ظل رايت آفتاب آيت روان شوند .
و چون موكب منصور از ولايت نشابور عبور نمود ، سيل اضطراب در اساس ملك ملك كيومرث افتاد و روى اميد به درگاه عالمپناه آورده عرضه داشتها
مصرع
در صحبت قاصدان فرستاد
و از روى عجز و درماندگى پيغام داد كه مرا چه زهره و ياراى آنكه در برابر فوجى از لشكر منصور درآيم يا ذرهسان در مقابلهء آفتاب جلوه نمايم . اگر مقصود انقياد و متابعت است بنده و خدمتگارم و اگر ميل ولايت و مملكت است به هركه فرمان شود مىسپارم . بل سرى كه دارم در پاى سمند جهانپيماى اندازم و جان خود را در راه بندگان حضرت دربازم .
مصرع
گر سر طلبى پيش تو آريم به ديده
سر و جان فداى سلطان هفت كشور است .
بيت
ما سر فداى خنجر تسليم كردهايم * خواهى بدار و خواه بكش راى راى تست « 308 »
هامش
( 308 ) . در نسخ ديگر : ببخش . سعدى راست :گر بنده مىنوازى و گر بند مىكنى * زجر و نواخت هرچه كنى راى راى تست( كليات ص 388 )
در كليّات سلمان ( ص 143 ) هم بيتى آمده است بدين صورت :گر بنده مىنوازى و گر بنده مىكشى * قطعا برين سرم سخنى نيست راى تست