ولايت است ، برادر اكبر بل مخدوم دانشور مولانا عفيف الدين عبد الوهاب و اين ضعيف و باقى اصحاب از اشتداد حرارت هوا و ازدياد قوّت گرما سر عجز بر بالين ناتوانى نهادند و عنان ارادت به دست عنايت ربانى دادند .
بيت
در دست ما چو نيست عنان ارادتى * بگذاشتيم تا كرم او چه مىكند
و همه را مزاج از منهاج اعتدال عدول نمود و محنت و ملال و زحمت و اعتلال افزود و تبهاى جگرسوز و غمهاى محنتاندوز ، روز به روز ازدياد مىيافت و تاب تب در كانون درون به حدّت و شدّت مىتافت ، اين حال تباه مدت چهار ماه متمادى شد و ضعف قوى و مرض مستولى گشت .
قطعه
چنان شدم ز ضعيفى كه مىبرد با خويش * صبا چو بوى گلم هردمى به هركشور
بر آب خويش نماندم از آنكه گردش چرخ * مرا چو كوزهء دولاب كرد زير و زبر
جدا نديد كسى رنج از تنم هرگز * چنانكه علت و معلول را ز يكديگر
در اين ولا شنيدم كه در نواحى قلهات موضعى است به سور * مشهور ، هواى سازگار و آب خوشگوار دارد . باوجود ضعف قوى در كشتى درآمده عازم قلهات شدم و چون آنجا رسيدم مرض قوى شده روزها در آتش تبهاى گرم مىسوخت و شبها به شعلهء آه چراغ محنت مىافروخت . كثرت عفونت قالب خاكى را چون جرم زمين از غلبهء بخارات دخانى در زلزله افكند و دست تصّرف تب خيمهء صحت بدن را كه به چهار ميخ عناصر برپاى بود به تندباد حوادث از پاى بركند و اين شكستهء رنج غربت