جبين طاعت بر زمين عبادت نهادند مگر امير حاجى حسين ولد امير بابا حاجى همدانى كه سر از ربقهء فرمان و گردن از طوق پيمان پيچيد و روى از طريق وفاق به مضيق نفاق آورد و شرح اين حكايت از مساعدت وقت مأمول است . ان شاء اللّه تعالى .
ذكر مدّتى كه بىاختيار در كنار دريا بار مانده بود و احوالى كه در منزل قريات و شهر قامهات « 310 » روى نمود
در وقتى كه به اضطرار در منزل قريات و ساحل دريابار مقيم بود هلال محرم سنهء ست در آن منزل هلال جمال نمود « 311 » و با آنكه ايام بهار و هنگام اعتدال ليل و نهار بود ، « 312 » تاب آفتاب چنان گرم مىافروخت كه لعل در كان و مغز در استخوان مىسوخت و شمشير در نيام چون موم مىگداخت و خورشيد انور جوهر را بر روى خنجر اخگر مىساخت .
بيت
ز بس كافتاب از هوا يافت تاب * دل سنگ مىسوخت بر آفتاب
چنان شد ز خورشيد آفاق گرم * كه چون موم مىشد دل سنگ نرم
تن ماهيان در دل آبگير * چنان سوختى كاندر آتش حرير
ز گرمى آب و هوا گرمگاه * همى برد ماهى به آتش پناه
شكار اندر آن دشت آسان شده * كه صحرا پر آهوى بريان شده
حرارت حرور از هاويه خبر مىداد و التهاب گرماى حميم ابواب شعلههاى جحيم بر جهان مىگشاد و چون هواى آن ناحيت به طبيعت مخالف مزاج مردم اين
هامش
( 310 ) . براى اين موضع ر ك به دايرة المعارف اسلام ج 2 ص 693 .
( 311 ) . يكم محرم سنهء 846 ه .
( 312 ) . اما حرّها ( يريد عمان ) فمّما يضرب به المثل ( آثار البلاد ص 37 ) .