و خستهء درد فرقت در روز چون غنچهء گل با دلى تنگ از جور زمانهء بىوفا خون گشته لبها از گفتوگوى فرومىبست و در شبها بهسان گلهاى نوشكفته چشمها باز نهاده با نظارگيان گلشن سبز فلك قصهء غصهء خويش بيان مىكرد و مرغ جان از آشيان تن عزم مفارقت جزم كرد و تن ضعيف از آسيب كربت و غربت به وداع جان راضى شد و جان از حيات نااميد گشته دل بر ممات نهاد و زمام تسليم به قبضهء عنايت حى قديم داد و جناب مخدومى اخوى مولانا عفيف الدين عبد الوهاب
طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
« 313 » وديعت حيات را به مقتضى
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
« 314 » به مقتضاى
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ
« 315 » به قابض ارواح سپرد و در جوار مزار صحابهء كبار رضى اللّه عنهم مدفون شد « 316 » و در شهر غربت زهر فرقت به نوعى تأثير كرد كه شرحپذير و قابل تحرير نيست .
بيت
دريغا طلعت حسن و جوانى * گرش بودى حيات جاودانى
همى بايد بريد از خويش و پيوند * چنين رفته است حكم آسمانى
و كل اخ مفارقه اخوه * لعمر ابيك الّا الفرقدان « 317 »
و اين فقير دل از جان برداشته و بود را نابود انگاشته در كشتى كه عازم هندوستان بود * عزم سفر جزم نمود و چند كس قوى اين ضعيف را دربرگرفته در كشتى انداختند و
بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها
« 318 » ورد زبان ساختند .
هامش
( 313 ) . سورة الرعد 29 .
( 314 ) . سورة لقمان 34 .
( 315 ) . سورة النساء 78 .
( 316 ) . اما ياقوت گفته است كه قلهات قديم نيست در آبادانى و لا اظنّها تمصرت الا بعد الخمسمايه ( معجم البلدان ج 4 ص 168 ) .
( 317 ) . براى بيت عمرو بن معدى كرب ر ك به كامل مبّرد ( طبع ليپزيك ) ص 760 .
( 318 ) . سورة هود 42 .