عنبرين رقم و خامهء مشكين شمامه بر عذار بياض كافورى ثبت نمود .
بيت
نماز شام غريبان چو گريه آغازم * به مويههاى غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار * كه از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم نه از ديار غريب * مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم « 307 »
و آنچه مناسب اين سياق و سباق باشد از شرح احوال و هرگونه ملال به تفصيل و اجمال به تحرير پيوست و چندان قطرات عبرات بر صفحات و جنات ريخت كه از شوراب ديده در بحر عمان طوفان انگيخت .
و جمعى نفران و اسبان كه در هرموز به كشتى ديگر رفته بودند حال در اين ولا معلوم نشد و شايد كه بعد از اين ،
مصرع
قصهء ايشان زبان خامه آرد بر زبان
وقايع سنهء ست و اربعين ذكر عزيمت ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنغر به جانب عراق
در اوايل اين سال ، موكب همايونفال بهطرف ولايت طوس نهضت فرمود و سبب عزيمت آن بود كه ملك كيومرث رستمدارى كه هميشه طريقهء خدمتگارى و وظيفهء جانسپارى مسلوك مىداشت و پيوسته صورت عبوديت بر صفحهء فرمانبردارى و دولتخواهى مىنگاشت ، درين ولا سر از ربقهء اطاعت و گردن از طوق متابعت برتافت و دلايل عصيان و مخايل كفران بر چهرهء احوال او وضوح يافت و جمعى از مردم كوهپايه را به ولايت رى فرستاد و از جرأت او شورش و غوغا و ولوله در آن
هامش
( 307 ) . ديوان حافظ ص 286 .