قلماق و تمام بلاد مشرق و چين و ماچين و خانباليق روى توجه به آن بندر دارند و مردم دريابار از حدود چين و جاوه و بنگاله و سيلان و شهرهاى زيربا * دتناصرى و سقوطره * و شهرنو و جزاير ديوه محل تا ديار بليبار و حبش و زنگبار و بندرهاى بيجانگر و گلبرگه و گجرات و كنبات و سواحل برّ عرب تا عدن و جدّه و ينبوع نفايس و ظرايف كه ماه و آفتاب و فيض سحاب آن را آبوتاب داده و بر روى دريا توان آورد به آن بلده آرند و مسافران عالم از هرجا آيند و هرچه آرند در برابر هرچه خواهند بىزيادت جستوجوى در آن شهر يابند . هم نقد دهند و هم معاوضه كنند و ديوانيان از همهچيز غير زر و نقره عشر ستانند و اصحاب اديان مختلفه بل كفار در آن شهر بسيارند و بيرون از عدل با هيچ آفريده معاملهاى ندارند و به اين سبب آن بلده را دار الأمان گويند و مردم آن بلده را تملق عراقيان و تعمق هنديان باشد .
و مدت دو ماه توقف واقع شد . بل حكام به هربهانه نگاه داشتند . چندانكه وقت مستحسن دريا و آن اول موسم و ميان موسم است گذشت و آخر موسم كه زمان طغيان دزدان است رسيد . رخصت عزيمت دادند و نفران و اسبان را به عذر آنكه در يك كشتى نمىگنجد دو بخش كردند و در كشتيها نشانده بادبانها بركشيدند و رو به راه آوردند و چون بوى كشتى به مشام اين ضعيف رسيد و وحشت دريا ديد ، به نوعى بىخبر گرديد كه تا سه روز غير از آمدوشد نفس از هيچ ممّر اميد حيات نداشت و چون اندك به هوش آمد .
مصرع
تجار كه يار غار بودند
به يك بار در خروش آمدند كه موسم سفر دريا نمانده هركه در اين وقت سفر كند ،
مصرع
خونش در گردن كه دارد قصد جان خويشتن