بلى قضاست به هر نيك و بعد عنانكش خلق * بدان دليل كه تدبيرهاى جمله خطاست « 297 »
و احوال و اهوال ركوب بحر ،
مصرع
و آن نه بحرى است كه پايان و كنارى دارد
اظهر آثار قدرت عاليه و اكبر انوار حكمت متعاليه است و از اينجاست كه در كلام معجز نظام ملك علام درر فوايد آن در خوبتر ادايى سرانجام يافته و ارتكاب آن امر خطير و خوض در آن بحر كبير جز به تقدير حى قدير و ميسر كل عسير شرحپذير و قابل تحرير نيست .
بيت
به امضاى قضا و حكم تقديرات ربّانى * كه بيرون است فكر آن ز تدبيرات انسانى
شدم مأمور سوى هند و شرحش كى شود روشن * كه چون گشتم من حيران در آن اقليم ظلمانى « 298 »
حضرت خاقان سعيد انعام و احكام علوفه و اسب يام عنايت فرمود و اين ضعيف جزئيات ساخته غرهء رمضان عزيمت نمود و به راه قهستان بيرون رفته در اثناى بيابان كرمان به صورت شهرى رسيد حصار و چهار بازار آشكار و در آن ديار ديار نه .
شعر
مررت فى فلوات على منازلهم * فما وجدت به غير الرّسوم و الأطلال
هامش
( 297 ) . قصايد انورى ص 38 .
( 298 ) . صوابش ظلمانى است ، به ضرورت ظلمانى گفتهاند . انورى راست :تا كه نقاش فلك بنگارد * روز روشن چو شب ظلمانى