بيرون رفت و چند سال مجاور آن عالىمقام و ملازم روضهء نبى عليه الصلاة و السلام بود و او هميشه فضلا و ادبا و فقرا و غربا را رعايت تمام مىنمود و گويند به سعى بليغ از راه دور آب به مكّه آورد ، سقى اللّه ثراه ، و بعد از مدتى مجاوران حرم محترم و خادمان مرقد رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم او را شفيع شده مكاتيب به امرا و اركان دولت ارسال نمودند و به زبان درخواست گناه او را شفاعت فرمودند و امرا سخن شفعا به عرض رسانيده آن حضرت رقم عفو بر جرايد جرايم او كشيد و نشان همايون ارزانى داشته گناه و اموال او را بخشيد . و او خاطرجمع ساخته به وطن مألوف رسيد و چندگاه در آن ولايت به رفاهيت « 290 » گذرانيد و در اين سال ، ماه رمضان ، در هرات وفات يافته نعش او را به ولايت ترشيز بردند .
و خواجه ناصر الدين « 291 » نصر اللّه الخوافى كه سالها ميرزا الغ بيك وزارت مملكت ماوراء النهر به حسن كفايت و كياست او تفويض فرمود و او به غايت ضابطه و كافى و امين بود ، در سمرقند به جوار رحمت ايزدى رحلت نمود و به مقابر دروازهء شيخزاده « 292 » مدفون شد .
و حضرت خاقان سعيد ، ميرزا جلال الدين ولد ميرزا رستم را به سبب فتنهاى كه از او مشاهده نمود بند فرمود و به ولايت كرمان فرستاده در قلعهء سليمانى « 293 » بازداشت .
و درين سال ، حاوى اوراق ، عبد الرزاق بن اسحق ، به موجب فرمان سلطان
هامش
( 290 ) . اين كلمه مخفّف است : اما ر ك به فرهنگ آنندراج به ذيل « رفاهت » .
( 291 ) . دستور الوزرا ص 361 : نصير - ترجمهء خواجه كه در دستور الوزراء دارد به ظاهر از مطلع مأخوذ است .
( 292 ) . ر ك برايش به يزدى ج 2 ص 690 و با برنامه فهرست دوم به ذيل شيخزاده دروازه سى .
( 293 ) . به قول صاحب تاريخ افضل ( يعنى بدايع الأزمان فى دقايق الكرمان ) تصنيف حدود 606 ه طبع تهران سنهء 1326 ص 57 ، قلعهء سليمانى « در حدود مغون است » . براى مغون كه ميان جيرفت و ولاشجرد است ر ك به ليسترينج خريطهء 6 .