و چون به خراسان رسيد ، شاهزادگان و امرا را ديد و همه را پيشكشهاى سنگين كشيد و به وسيلهء ايشان به سعادت دستبوس رسيد و تحفه و تبرك و بيلاك و پيشكش به نوعى گذرانيد كه خرده خردهدان در مشاهدهء آن حيران ماند و به اندك فرصت اركان دولت و اعيان حضرت را چنان ساخت كه همه متفق الكلمه عرضه داشتند كه وجود شيخ ابو الخير در مملكت فارس به غايت مهم است . چه مهمات جزاير و حويزه و ششتر و باقى ولايت خوزستان تا حدود بغداد و حوالى آن ديار و بلاد به حسن تدبير او سرانجام مىيابد و شيخ نيز براى ديوان كفايت مىكند و هرسال مال ولايت فارس را به هزار و يكصد تومان اجارت مىكند . آن حضرت را سخنان امرا معقول نموده اختيار ملك و مال به قبضهء اقتدار او سپرد و شيخ را به تشريفات فاخر مشرّف ساخت و خدمت شيخ برحسب ارادت اجازت يافته با هزار اعزاز عازم دار المملكت شيراز شد و بار ديگر در مملكت فارس اساس حكومتى انداخت كه غلغلهء آن گنبد گردون را پرصدا ساخت و خواجه معزّ الدين ملك در آن ملك در جرگه امراى عظام انتظام يافته در ديوان مهر زد و شايد كه در سالهاى آينده حكايت احوال شيراز گفته آيد . ان شاء اللّه تعالى .
و در اين سال ، مهد عليا گوهرشاد آغا عزيمت جانب سمرقند نمود و سبب عزيمت او آن بود كه ميرزا عبد اللطيف از خردى باز در خدمت جدّ بزرگوار و خاقان كامكار بود و آن حضرت شاهزاده را چند سال به كمال شفقت و حسن عنايت تربيت فرمود و در اوايل اين سال اجازت خواسته آزردهخاطر به سمرقند رفته بود و رنجش خاطر او بيشتر از جانب مهد عليا گوهرشاد آقا بود . چه او به سبب افراط محبت كه نسبت به اميرزاده علاء الدوله داشت رعايت باقى فرزندان نمىنمود و آن حضرت شب و روز در فراق جگرگوشه بىطاقت بود و اظهار رنجش خاطر از حرم محترم مىفرمود و مىفرمود كه فرزندان مرا از من جدا كردند . « 284 » مهد عفت شعار ، از روى
هامش
( 284 ) . نسخه اضافه دارد : نوبتى بر سر همين گفتوشنود ، آن حضرت مهد عليا را به دست مبارك لت زده بود .