تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
استخوان رسيده و ميرزا سلطان « 283 » عبد اللّه كه آن مملكت سيورغال او بود بر يك دينار اختيار ندارد و شيخ ابو الخير مهمات ملك و مال را به عهدهء پادشاه و امرا نمىگذارد و حضرت خاقان سعيد چون اين احوال استماع نمود فى الحال حكم به عزل شيخ ابو الخير فرمود و امير سيدى را كه از امراى نامدار بود به حكومت آن مملكت تعيين فرمود و او چند ماه در آن ملك حكومت به استقلال كرده سياست عظيم داشت و متهور و ظالم بود و در اين وقت خانهء تن را از ميهمان جان بازپرداخت و درج وجود را از گوهر روح خالى ساخت و او را از شيراز به خراسان آورده در مشهد مقدس رضوى در گنبد مدرسه‌اى كه ساخته و پرداختهء او بود مدفون شد . آن حضرت در باب ضبط مملكت فارس با اركان دولت مشورت فرموده قرعهء اختيار به نام دستور عالىمقام خواجه معز الدين ملك سمنانى قرار يافت . و چون خواجه ملك به آن ملك رسيد ، شيخ ابو الخير بىاختيار متحير گرديد و چاره جز آن نديد كه به هيچ‌چيز از خدمت خواجه ملك بازنماند تا در اين اثنا شايد كه خود را به ولايت خراسان رساند و بار ديگر كام خود را از روزگار ستيزه‌كار بستاند . قاصدان به مملكت خراسان فرستاده و امرا و اركان دولت را خدمتهاى شايسته گذرانيده كليات وعده و پيغام داد و التماس نمود كه او را به پايهء سرير اعلى بطلبند . امرا به موقف عرض رسانيدند كه شيخ ابو الخير مدتى در ملك فارس فرمانروان بوده است و چون حكم شد كه قضيهء او را تحقيق كنند ، مناسب چنان مىنمايد كه مهمات او در ديوان اعلى قرار يابد . اگر فرمان شود او را به ديوان آورند . حضرت خاقان سعيد مصلحت ديد امرا را پسنديد و فرمود كه نشان و ايلچى روان سازند و به موجب فرموده عمل نموده چون نشان و قاصد به شيراز رسيد شيخ از شيراز به‌سان جره‌باز در پرواز آمد .
هامش
( 283 ) . مراد از ميرزا سلطان عبد اللّه بن ابراهيم سلطان بن شاهرخ است كه در سنهء 838 ايالت فارس به دو مفوض شد و او در آن زمان در صغر سنّ بود .