نمود و عرضه داشت كه نسبت با امير على شقانى سخن دارم . آن حضرت فرمود كه امير جلال الدين فيروز شاه كه در آن زمان امير الأمرا بود تفحص نمايد و در اين مدت كه خواجه پيراحمد صاحبديوان بود هميشه با امير فيروز شاه در جزويات مضايقه مىنمود و اين معنى را به افتخار در مجالس اظهار مىفرمود و نسبت با تدبيرات امير كه در مهمات ملكى و مالى در غايت متانت بود خدمت خواجه انكار بليغ مىنمود .
در اين وقت كه آن حضرت رجوع تحقيق مهم امير على به امير فيروز شاه فرمود ، خواجه پيراحمد بسيار مضطر و مضطرب شد و از صعوبت آن حالت بىطاقت گشت و به يك دو مجلس انواع قصور و فتور كه در امور ديوان واقع بود واضح شد و امير على شقانى عزل شده خواجه شمس الدين صاحبديوان شد . تا آخر زمان حضرت خاقان سعيد بر مسند وزارت بود و با اهل فضل آدميانه معاش مىنمود و در اينروز كه خواجه شمس الدين صاحبديوان شد ، از جانب شيراز قاصدان رسيدند و عرضهداشتها رسانيدند و خواجه پيراحمد از حين نصب خواجه شمس الدين سه روز به ديوان نيامد و خواجه شمس الدين عرضه داشتها به موقف عرض رسانيد و احكام نوشته مهر كرد و پيش خواجه پيراحمد فرستاد « 281 » و او نيز نشانها مهر كرده از قهر حضرت ترسيد و به ضبط اموال و حفظ احوال اشتغال نموده دم دركشيد .
مصرع
عاقل نبود غافل از انديشهء سلطان
ذكر قضاياى مملكت فارس و ساير ولايات در اين سال
اعيان و امراى مملكت فارس عرضه داشتها فرستاده بودند و اركان دولت را اعلام داده كه تمامت رعيت از شر شيخ ابو الخير « 282 » به جان آمدهاند و كارد به
هامش
( 281 ) . حبيب السير : از غضب حضرت شاهرخى ترسيده آن نشانها را مهر نمود و روز ديگر به ديوان تشريف فرمود .
( 282 ) . يعنى شيخ محب الدين ابو الخير ( ر ك به مطلع ) .