سادات عظام به مزيد اعزاز امتياز داشت و جناب ولايت انتساب خواجه سيد على مهنهاى كه از مشايخ اسلام به كمال اكرام مخصوص بود و از ديرباز با يكديگر در مقام عداوت بودند هردو بزرگ به ديوان آمدند و انواع سخنان موحش و حكايات ناخوش باهم گفتند و در اظهار قبايح يكديگر سعى بليغ نمودند و به آن رسيد كه خواجه سيد على دعوى كرد كه سيد زين العابدين سبّ شيخين كرده بر سبيل علانيه و بر صدق مدّعاى خود اقامت شهادت كرد و جمعى موافق آن گواهى دادند و قاضى اردوى همايون حكم به تعزير كرد و به عرض حضرت خاقان سعيد رسانيده فرمان همايون از موقف جلال نفاذ يافت كه سيد را دره زنند و از مشهد كوچانيده به هرات آورند . و همان زمان سيد را بر سرديوان درهء بليغ زدند و كوچانيده نقل هرات كردند .
و چون موكب همايون به تربتجام رسيد ، آن حضرت هم از راه عزم زيارت شيخ الأسلام احمد جام فرمود و خواجه شهاب الدين « 220 » ابو المكارم كه در آن زمان شيخ و متولى بود به اردوى اعلى رفته بود . خواجه غياث الدين على اصغر از تشريف حضرت اعلى وقوف يافته فى الحال به تربت مقدسه شتافت و چندانكه حافظان از ختم كلام ملك علام فراغت يافتند ، خواجه على اصغر چند بريان و گوسفندان پخته و باقى اسباب دعوت به نوعى كشيد كه ديدهء ناظران از حسن آن ترتيب متحير گرديد . از آن جمله قرب صد طبق جوشبره « 221 » حاضر ساخت و آن حضرت خدمت خواجه را به الطاف پادشاهانه نواخت و موكب ظفرآيات عازم دار السلطنهء هرات شد و چهاردهم جمادى الأولى در مستقر دولت نزول اجلال فرمود .
و در همين روز ، امير عليكه كه به طرف مرو رفته بود بازآمد و به سعادت
هامش
( 220 ) . نسخ : غياث الدين - براى وى ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 146 . يك شعبه از نسب صاحب حبيب السير به او اتصال داشت .
( 221 ) . نام آشى مشهور كه از خمير به اندام مثلث و مربع طولانى ساخته از گوشت و سبزى و مصالحه پر كنند و در آب جوشانند و ماست و كشك بر بالاى آن خورند . . . و به جيم فارسى نيز نوشتهاند و در غياث [ اللغات ] جوش بيره . . . به اين معنى نوشته ( فرهنگ آنندراج )