عازم ماوراء النهر شد و به سعادت ملازمت برادر اكبر و پادشاه دانشور ميرزا الغ بيك استسعاد يافت و ميرزا الغ بيك را ملايم مزاج همايون آمد و دربارهء برادر مرحمت و شفقت فرمود و ميرزا علاء الدوله نيز در همين روز به فرمان اعلى عازم قشلاق استراباد شد و امير عليكه كوكلتاش عازم ولايت مرو شد و در آنجا به عمارت بقاع خير اشتغال نمود .
و حضرت خاقان سعيد چون به مزار فايض الأنوار شيخ الأسلام احمد جام قدّس سرّه رسيد به ادب تمام و غايت تعظيم و احترام شرايط زيارت به جا آورده و صلات و صدقات به فقرا و مستحقان رسانيد و اولاد امحاد شيخ الأسلام به خدمات شايسته قيام نمودند و آن حضرت دربارهء ايشان عنايت و رعايت فرمود و موكب گردون احتشام از تربت مقدسهء جام رايت فتح آيت برافراشت .
و در منزل سعدآباد « 217 » نقش صيد و صورت شكار بر لوح خاطر انور نگاشت و امراى كبار از اطراف برانغار لشكرها به جرگا مقرّر داشتند و آن صحراى وسيع را كه از سعدآباد و مخالفسرا و حظيره تا قريهء فرهاد « 218 » جرد است چون حلقهء انگشترى در ميان گرفتند و آن حضرت بر سمند باد سير سبك تكسوار شد و هر زمان كه در آن صحرا و بيابان مىتاخت در هرقدمى به زخم پيكان سندان شكاف صيدى مىانداخت . يوز از براى ديدن آهويان تيزرو دامآسا همه تن چشم گشته بود و هرلحظه گله را مىگرفت و به هنگام دويدن غبار چنان مىانگيخت كه نقاب كحلى بر رخسار خورشيد تابان مىبست و نقطههاى عنبرگون بر تن او از خالهاى مشكين بر عارض ماهپيكر تركان چين حكايت مىكرد و از شبههاى « 219 » پراگنده بر بساط حرير روزآسا نشان مىداد و سگ شير صولت از شره دويدن زنجير بر خود
هامش
( 217 ) . ر ك به نزهة القلوب ص 177 ، ليسترينج خريطه [ - نقشه ] 8 .
( 218 ) . ظاهرا فرهادان نزهة القلوب ص 177 و فرهادجرد ياقوت مراد است . ر ك به ليسترينج ص 388 .
( 219 ) . سنگى است سياه ، براق و شفاف و كمبها . در نرمى و سبكى مانند كهربا و سبج معرّب آن است و اهل هند آن راپوت گويند ( فرهنگ آنندراج ) .