فايده نديد ، دست وقار در دامن اصطبار زده زبان گوهربار به آيهء كريمهء
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 225 » دررنثار ساخت و عزاى به عظمت داشته آن حضرت چند نوبت به وثاق شاهزادهء مرحوم فرمود و ختمات كتاب آسمانى و نامهء ربانى بهجاى آوردند و رسم آش و طعام به تقديم رسانيدند .
و هم در اين سال جناب صدارتپناه
مصرع
افتخار الصدور فى العالم
مولانا جلال الدين لطف اللّه « 226 » كه از صدور روزگار به كمال جاه و اعتبار امتياز داشت و به غايت لطيفطبع و خوشذهن ، مربّى فضلا معتقد اهل اللّه و مريد اصحاب فقر و ارباب انتباه
مصرع
به راه عدم رفت چون ديگران
و مولاناى مرحوم مولانا شمس الدين محمد بن مولانا شيخ على كه زاهد و عابد و پرهيزگار بود و به مهمات مسلمانان به نفس شريف قيام مىنمود ، نوبتى پيش حضرت خاقان سعيد رسيد و گفت : صابون خانه نامشروع است « 227 » و از جهت منع صابون پختن مسلمانان در زحمتاند . آن حضرت مگر عذرى گفته باشد . خدمت مولوى در حضور حضرت روى به آسمان آورده گفت : « الهى ! مىبينى كه حكم تو مىرسانم و اين مغول بچه نمىشنود . » آن حضرت فى الحال حكم فرمود كه صابون خانه نباشد و كسى مزاحم رعيت نشود « 228 » و عمر مولوى يكصد و هفت سال « 229 »
هامش
( 225 ) . سورة البقرة 156 .
( 226 ) . وى مذكور است در حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 140 .
( 227 ) . حبيب السير ج جزو 3 ص 147 ( به حوالهء مطلع ) : احداث صابون خانه بدعت است و منع مسلمانان از آن امر نامشروع ( كه عبارت ناقص است ) .
( 228 ) . ايضا : خاقان سعيد مغفور از شنيدن اين سخن متغير شد . فى الحال فرمان داد كه صابون خانه را براندازند و جهت پختن صابون رعيت را مؤاخذ نسازند .
( 229 ) . ايضا : صد و بيست و هفت - نسخهء حاشيه آن كتاب : صد و بيست .