ممالك با لشكرهاى جهانسوز عازم ولايت هرموز شوند . تمام سرداران امتثال فرمان جهانمطاع نموده كمر سعى و اجتهاد بر ميان جان بسته متوجه مملكت هرموز شدند .
پادشاه تورانشاه از همه طرف چون آب دريا كه به جزيرهء جرون محيط است بلا را نسبت به احوال خود خود مشاهده نمود و تدبير جز آن ندانست كه نقود بسيار و جواهر بىشمار و نفايس دريابار و ظرائف هربلاد و ديار كه در شهر جرون و خزاين او مخزون بود فداى ملك و عرض خود سازد و به حسن تدبير كشتى اميد حيات خود را از آن ورطهء خونخوار به ساحل نجات اندازد . و چون راى او بر اين قرار يافت ، قاضى و مفتى و جمعى متعين را كه در جرون نامدار و صاحباختيار بودند به درگاه اعلى و بارگاه معلى فرستاد و قاصدان به وسيلهء اعيان ملك عرضه داشتها كه در غايت عجز و نياز بود به موقف عرض رسانيد . مضمون آنكه :
پدران بنده هميشه بنده و خدمتكار آستان آسمان اقتدار بودهاند و پيوسته به شرط خدمتگارى و مراسم باجگزارى قيام نمودهاند و مخدوم و برادرم پادشاه سيف الدين نسبت با پدر بزرگوار كه چند نوبت شرف حج بيت اللّه الحرام و زيارت مرقد النّبى عليه الصلاة و السلام دريافته غدر ورزيد و دست تصرّف او را از حكومت اين ولايت به يكبارگى كوتاه گردانيد و قاعدهء ظلم و بيداد كه در اين ملك معهود و معتاد نبود بنياد نهاد و تمامت رعيت از جور طغيان او فرياد و فغان به آسمان رسانيدند و روى اميد از طاعت و انقياد او گردانيدند و از اطراف ولايت نفير عام برخاست و بيم آن بود كه مقام موروث در قبضهء اقتدار بيگانگان قرار گيرد و اشراف قبايل و اكابر اعراب از پدر بزرگوار التماس التفات نمودند و چون آن حضرت از مباشرت اين شغل به كلى اعراض نموده بود كفايت آن مهم به بندهء كمترين اشارت فرمود و اكنون بندهء كمينه به دولت حضرت خلافت شعار و به اشارت پدر بزرگوار و اتفاق رعيت والى اين ولايت است و به دستور معهود بل اضعاف و آلاف آن باجگزار و فرمانبردارم و از ملك و مال آنچه در قبضهء تصّرف است به بندگان حضرت مىسپارم .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 474
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٤٧٤