مصرع
العبد و ما فى يده كان لمولاه « 214 »
اميدوارم كه بنده را به غلامى قبول فرمايند و به سخن آن غدار كه با پدر بزرگوار چنان پيش برده التفات ننمايند .
بيت
من ارچه هيچ ندارم سزاى خدمت سلطان * ز بهر كار ثوابم قبول كن به غلامى « 215 »
و نقود بسيار و درر شاهوار و بيلاكات و تبركات كه از هرموز به رسم پيشكش آورده بودند به عرض رسانيدند و اركان دولت و اعيان حضرت را كه باعث و محرّك بودند به خدمات شايسته ساكت و ساكن گردانيدند و چون حضرت خاقان سعيد عرضه داشت ضراعتآميز پادشاه تورانشاه را استماع نمود بر حالت عجز و اضطرار او ترحم نمود و فرمان همايون به مملكت فارس و عراق فرستاد كه لشكر دست تسلط از خرابى ولايت هرموز بازدارند و پادشاه سيف الدين را به احسن وجوه در ناحيت آن ولايت مدخل دهند و پادشاه تورانشاه براى امراى فارس و عراق نيز چندان نقود و جواهر فرستاد كه مجموع فتنهانگيزان را تسكين تمام داد و همه طالب آن گشتند كه به اندك رخصتى كه از پايهء سرير اعلى يابند به كلى متقاعد شوند و چون فرمان همايون از ديوان سلطان ربعمسكون به ايشان رسيد مصلحت چنان ديدند كه قلعهء طرزك را به تصرف پادشاه سيف الدين بازگذارند و اين قلعه به لطف آب و هوا از باقى قلاع هرموز بهتر است . پادشاه تورانشاه اين سخن را فوزى عظيم دانسته به حسن قبول تلقى نمود و تقبل فرمود كه نسبت با برادر اكبر انواع دوستدارى
هامش
( 214 ) . ر ك به كنز العمال ج 5 ص 245 غره 4956 .
( 215 ) . ديوان حافظ طبع خلخالى ص 329 .