بر لوح سيمين ماه تحرير كنند درخور باشد و اگر بلغاى مشترى فطانت به خامهء گوهربار انصاف از سياهى ديده بر بياض كافورى چشم نگارند مناسب بود . لفظ و معنيش چون شكر با شير و آب با شراب امتزاج يافته .
بيت
چه گويم وصف آن بحرى است در بار * به لفظ اندك و معنى بسيار
و چون قلم تحرير و رقم تقرير از شرح رسالهء عضديه « 212 » و بيان لطايف آن فراغت يافت و فروغ مطالعهء روشن خاطران و شعاع نظر مبصرّان جهان بر آن تافت ، جمعى از خلان و اخوان كه سويداى دل همدمى و سواد ديدهء مردمى بودند و رعايت حسن عهد كه عنوان نامهء آسمانى و طراز كسوت انسانى است مىنمودند به يكبارگى اتفاق كرده جزم فرمودند كه لطايف و ظرايف و طرائف شرائف كه در شرح آن رساله مرتب شده مناسب چنان مىنمايد كه به حسن القاب همايون حضرت خاقان سعيد مزّين و موشّح آيد و فقير حقير سخن دوستان به صميم دل و جان قبول كرده در مجلس سلطان عادلمقام به حضور ائمهء اسلام و صناديد ايام شرح رساله را گذراند و خطبهاى كه موشح به القاب همايون بود خواند و بعضى مبهمات استفسار نموده و حضرت اعلى به تحسين علما ، استحسان بسيار فرمود . و هم در مجلس همايون ، فرمان نافذ شد كه چون پدر او مولانا اسحق ملازم بوده او نيز ملازمت نمايد و با موالى و اهالى در بارگاه عالى درآيد و از دقايق علوم و حقايق مفهوم هرچه بايد و شايد و او نيك داند به موقف عرض رساند و در آن زمان عمر به بيست و پنج رسيده بود و مدت نه سال در صحبت اهل كمال به خدمت آن حضرت قيام نمود و بنده را كه چون سنگ خارا از هيچ رنگ لطف نصيبى نداشت تاب آفتاب تربيتش ياقوت
هامش
( 212 ) . كشف الظنون ج 1 ص 558 الرسالة العضديه مذكور است . مگر حاجى خليفه بجز از شروح اين رساله ديگر هيچچيز راجع به محتويات اين رساله و مصنف آن را نياورده .