انداختن كسى به گرد او نمىرسيد .
و امير يادگار شاه ارلات كه از امراى كبار به كمال عظمت و اقتدار اشتهار داشت و دولت مصاهرت ميرزا علاء الدوله تاج افتخار و شرف روزگار او بود عالم فانى را وداع و بدرود فرمود و ميرزا علاء الدوله رسم عزا و آش و اطعام و ختمات كلام ملك علام بهجاى آورد .
مصرع
روانش به مينو پر از نور باد
ذكر تأهل و كدخدايى ميرزا سلطان مسعود بن ميرزا سيورغتمش
حضرت خاقان سعيد هميشه به ازدواج و امتزاج و التيام و انتظام اولاد كرام اهتمام تمام مىفرمود و پيوسته اولاد امجاد را به امر تأهل و كدخدايى ترغيب مىنمود ، در اين سال ، ميرزا مسعود بن ميرزا سيورغتمش بن حضرت خاقان سعيد خدر عصمتپناه عايشه بيگه صبيهء ميرزا بايسنغر را به آيين دين مبين و قوانين شرع متين در عقد نكاح آورد و مهد عليا گوهرشاد آغا كه بلقيس زمان و قيدافهء دوران بود بزم بهشت آيين غيرت نگارخانهء چين ترتيب و تزيين نمود و زهرهء سپهر سلطنت را بر سرير عزّت نشانده پرده از روى چون ماه تابان او گشادند و در نظر مشترى فلك سعادت به آرايشى هرچه خوبتر جلوه دادند و چون مجلس بهجت و سرور و بزم عشرت و حضور مرتب و آراسته شد هردو شاهزاده را در قصرى كه براى سكون و آرامش ايشان آرايش يافته بود به اعزاز و اكرام درآوردند و آن دو نيّر عالمافروز را از سعادتبخت فيروز در آن برج قران سعدين واقع شد . گاه دختر بهسان خاتم ملك دست شاهزاده را به صد ناز بوسه مىداد و گاه شاهزاده با هزار نياز مانند خلخال در پاى نازكش مىافتاد .
گاه چون گريبان دست در گردن يكديگر مىكردند . و گاه چون دامن سر بر پاى يكديگر مىنهادند . هماى همايونبخت در هواى كامرانى طائر و ساغر مالامال طرب و شادمانى در بزم زندگانى دائر . چشمها از عكس گل رخسار يكديگر لالهسان شده و دهان از ياد نام يكديگر چشمهء حيوان گشته . يكى در نظارهء طلعت