تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

وقايع سنهء احدى و اربعين * ذكر تربيت فرمودن امير شيخ حاجى ولد امير حسن جاندار *

امير حسن جاندار از امراى كبار حضرت صاحبقران نامدار بود و در زمان آن حضرت كمال شجاعت و مردانگى و غايت جلادت و فرزانگى در معارك و مهالك به ظهور آورده بود و در ابتداى سلطنت حضرت خاقان سعيد ، او و فرزندانش امير يوسف جليل و امير شيخ حاجى در سلك امراى عظام انتظام داشتند و در فتنهء امير جهان ملك همانا صورت غدرى بر لوح خاطر نگاشتند و بدين سبب از خراسان جلاى وطن به طريق فرار اختيار كردند و در عراق و فارس به خدمت ميرزا اسكندر پيوستند و چندگاه ملازم بوده عازم بيت اللّه شدند و شرف آن مواضع متبركه دريافته از حجاز باز آهنگ راه عراق كردند و در اصفهان به ميرزا اسكندر ملحق شدند و در وقتى كه موكب ظفرنشان از قشلاق مازندران به جانب اصفهان روان شد ، امراى ميرزا اسكندر از او برگشتند و در ساوه امير يوسف جليل را گرفته به درگاه جهان‌پناه آمدند و آن حضرت جرايم او و برادر او امير شيخ حاجى را عفو فرمود و قشون و تومان به ضبط و كاردانى ايشان رجوع نمود چنانچه در وقايع سنهء سبع عشر و ثمانمايه شرح اين سخن مسطور است . در اين سال احدى و اربعين عنايت آن حضرت شامل احوال امير شيخ حاجى شده امارت ديوان شاهزادهء عالميان ميرزا علاء الدوله را به او ارزانى داشت و زمام حل و عقد امور و تدبير مصالح جمهور به عهدهء كاردانى او باز گذاشت و صلاح ملك و مال به اقتضاى راى صوابنماى او بازبست و امير مبارز الدين شيخ حاجى هژدهم ماه صفر در ديوان نشست . و در اين سال ، امير شيخ لقمان برلاس كه در ديوان تواچى امير الأمرا بود و با حضرت خاقان سعيد شرف قربت و نسبت قرابت داشت جهان فانى را بازگذاشت و