درگاه سلاطينپناه آورد و بيست و ششم شوال به دار السلطنهء هرات رسيد .
و بيان اين سخن آن است كه پادشاه سيف الدين در آن ولايت اساس سلطنتى بنياد نهاد كه از آباء و اجداد او كسى مثل آن نشان نداد و رعيت آن مملكت طاقت آن عظمت نياورده روى اطاعت به خدمت ملك تورانشاه آوردند .
و پادشاه سيف الدين پدر خود ملك قطب الدين را از حكومت خلع كرده در جزيرهء كشم « 205 » و برخت * محبوس داشته بود و ملك تورانشاه بيگاه و گاه و شام و سحر ملازمت پدر مىنمود و در آن اثنا به دلالت و ارشاد پدر يا به فروغ راى انور عزم مخالفت برادر جزم كرد و در كشتى نشسته به طرف شهر قلهات بيرون رفت و به معاونت و مدد سر خيلان اعراب و مقدمان قبايل باديه لشكرى عظيم جمع آورده قصد سرير سلطنت هرموز كرد و تمام بهادران و دلاوران آن بلاد و ديار از سرحد جلفار « 206 » تا قطيف و بحرين در طول فزون از صد فرسنگ و در عرض سى فرسنگ از دو طرف دريا در حركت آمدند و تمام آن سپاه رزمخواه به مدد ملك تورانشاه روان شدند و پادشاه سيف الدين مضطرب و حيران و سرگردان گشت و چاره جز آن ندانست كه راه فرار اختيار كند و با عقود جواهر و لآلى و نفايس مرصّعات متلالى و نقود و طلاى بسيار و ظرايف و طرايف و اسلحه و اقمشهء بىشمار و اسبان راهوار و استران قطار قطار از هرموز بيرون آمد و راه دار السلطنهء هرات كه پناه اهل عالم و اميدگاه پادشاهان معظم است پيشگرفت .
بيت
رهى پيشش آمد كه از سختى آن * بينداختى پنجه شير محارب « 207 »
و ملك فخر الدين تورانشاه را بىمانع و مزاحم سرير سلطنت هرموز و هفت
هامش
( 205 ) . براى كشم ر ك به ليسترينج ص 261 و لاكهارت مقابل ص 106 .
( 206 ) . جلفار بلد بعمان ( معجم البلدان ج 2 ص 104 ) .
( 207 ) . ديوان سلمان ساوجى طبع بمبئى ص 26 .