قلعه « 208 » و تمام ولايات برا و بحرا غورا و نجدا سهلا و جبلا در قبضهء اقتدار قرار يافت .
و پادشاه سيف الدين به درگاه سلطان السلاطين رسيده در آن زمان كه به باغ زاغان درآمد ، اطراف باغ را براى سنت ختان شاهزادهء عالميان عبد اللطيف آراسته بودند و انواع چهار طاقها به دقت صنعت و كمال حذاقت ماهران هنرپيشه صايب انديشه چنان متكلف ترتيب نمودند كه عقل دوربين در تزيين آن آيين چشمها بازمانده حيران شده بود و روزى كه پسينگاه پادشاه سيف الدين را به باغ زاغان درآوردند و مغنيان و مطربان لطافت آواز نغمات دلنواز و نقرات موزون تا اوج گردون برآوردند . پادشاه سيف الدّين مسافتى تمام در ميان چهار طاقها رفته هيچ طرف نگاه نكرد و متوجه ميان دو گوش اسب خود بود و اصلا به جانب ديگر التفات ننمود و چون به پايهء سرير اعلى رسيد و چند جا زانو زده زمين خدمت بوسيد ، حضرت خاقان سعيد او را در آغوش مرحمت كشيد و احوال پرسيد و در سلك جوجينان « 209 » كه در بارگاه اعلى رخصت جلوس داشتند منتظم شد و در آن مجلس طبقهاى ساچق و نثار مشحون به جواهر آبدار و لآلى شاهوار و تنگهء سرخ و سفيد بسيار درآوردند و پيش بزرگان و جوجينان نهاده هركس طبق خود برداشت و پادشاه سيف الدين ، به طرف طبقى كه پيش او بود نديد و نابود انگاشت و آن حضرت جناب شيخ نور الدين مرشدى را كه در آن زودى از رسالت جانب روم معاودت نموده بود اشارت فرمود كه طبق پادشاه سيف الدين را برداشت و خدمت شيخ چند كرت به رسم رسالت به ولايت هرموز رفته بود و نسبت با پادشاه گستاخانه انبساط مىنمود . طبق را از پيش او درربود و هنوز قوت طامعه در حركت بود .
هامش
( 208 ) . مراد از قلعه تنگ زندان ، كوشك ، حصار شاميل ، قلعهء مينا ، قلعهء منوجان ، ترزك و تازيان ( ر ك يزدى ج 1 ص 810 ) قلعهء مينا ( به ظاهر ميناب ) ر ك براى تصوير اين قلعه و براى احوال ميناب به اشتاين مقابل ص 122 و به ص 128 به بعد .
( 209 ) . جوجى به معنى مهمان نو وارد است در مغولى ( ر ك به اللغات النوائية ) .