درگاه آسمانپناه از مفاخرت مىنمودند و پادشاهان بحر و بر از مهابت شمشير آبدار او زمين كردار ،
مصرع
سپر بر روى آب افكنده بودند
از حسن عدل او باد صبا را كه گرهگشايى غنچه عادت اوست بردن نسيم گل از صحن چمن ميسر نمىشد و شير ژيان كه خوردن دل آهوان سيرت جبلت اوست سوگند به جان ايشان مىخورد . باز اگر در عهد عدل او بيمار گشتى از غايت خوف آرزوى تيهو در خاطر او نگذشتى و عقاب اگر از آتش جوع سينهاش كباب شدى چشم طمع بر اميد طعمه به سوى صعوه باز نكردى . حركات دواير افلاك مطابق خطرات خاطر جهانگشاى او و آثار سعادت مشترى به مدد عقل كامل عالمآراى او بود .
و در اين سال ، ماه رمضان ، امير علاء الدين على سلطان ولد امير جلال الدين فيروز شاه كه در ديوان ميرزا محمد جوكى امير الأمرا بود از دار غرور به سراى سرور انتقال نمود و جناب مرحوم بسيار نيكو شعار و پاكيزه روزگار بود و به صدق نيت و حسن عقيدت ميل صحبت اهل اللّه و ارباب انتباه مىنمود . امير فيروز شاه را فراق فرزند ارجمند بسيار دشوار آمد و حضرت خاقان سعيد به وثاق اميرزاده آمده امير فيروز شاه را تعزيت رسانيد و قلق و اندوه را كه در ضمير امير جايگير شده بود به لطف پرسش پادشاهانه نابود گردانيد .
و چون ماه رمضان به خير و سعادت به پايان آمد و هلال فرخندهفال عيد از افق بخت سعيد جمال جهانآرا به عالميان نمود ، آن حضرت صباح عيد به طالع فرخ و بخت همايون و آيين جمشيد و يوسون فريدون عازم عيدگاه شد و صداى نقارهء عيد از درگاه پادشاه سعيد به اوج آسمان برآمد و ماه رايت سعادتنشان از ايوان كيوان گذشت و آن حضرت به اداى صلوة عيد و آداب آنوقت سعيد قيام نمود و با كمال عظمت به مستقر سلطنت بازآمد و ملوك اطراف و اشراف اكناف بر درگاه عالمپناه