كه متروكات شاهزادهء مرحوم را كما فرض اللّه ميان ورثه « 158 » قسمت نمودند .
و شاهزادهء مرحوم را سه پسر بود : ركن ميرزا علاء الدوله و قطب الدّين ميرزا سلطان محمد و معز الدّين ميرزا ابو القاسم بابر كه آفتاب از فروغ جبين سلطنتنماى ايشان اقتباس نور مىكرد و مشترى از عكس ناصيهء همايونشان نصاب سعادت به جهانيان مىرسانيد . دلايل رشد و نجابت از صفحات احوال ايشان واضح و مخايل كمال فطانت در محاسن افعالشان لايح و هم در زمان صبى و اوان نشوونما نسيم صباى جهانگشايى از بساتين شمايل پسنديدهء ايشان به مشام جان مىرسيد و اختر سعادت پرتو از افق جبين مبين ايشان طلوع مىكرد و هريك به عنايت الهى بر سرير سلطنت و پادشاهى فرمانفرما شدند و سالها در خراسان و عراق و ساير ممالك آفاق پادشاه بودند چنانچه شرح احوال هريك در سالهاى آينده خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى وحده .
و حضرت خاقان سعيد تمام ولايات كه سيورغال شاهزادهء مرحوم بود به جانب ركن الدين ميرزا علاء الدوله عنايت فرمود و راه و رسم ديوان اعلى كه مفوّض به جانب مغفرتمآب بود به ميرزا علاء الدوله رجوع نمود « 159 » و فرزندان ديگر را بعد از آنكه حصهء ميراث خود گرفته بودند مرسوم و انعام و مواجب و اكرام مقرر داشت « 160 » و چشم عنايت و نظر مرحمت بر احوال ايشان گماشت .
و پيش از اين ميرزا محمد جوكى بهادر به موجب فرمان عازم جانب ولايت گرمسير و افغان شده بود و در آن بلاد و ديار آثار تسلط و اقتدار به ظهور آورد و چون خبر واقعهء برادر اكبر استماع نمود اندوه و اضطراب بسيار اظهار فرمود و بىصبر و قرار متوجه پايهء سرير اعلى شد و به شرف تقبيل انامل فياض سرافراز گشت و چندان
هامش
( 158 ) . يعنى سه پسر بايسنغر : ركن الدين ميرزا علاء الدوله ، قطب الدين ميرزا سلطان محمد ، معز الدين ميرزا ابو القاسم بابر .
( 159 ) . روضة الصفا : و فرمان داد كه در ديوان بزرگ بهجاى پدر مهر زند . ( ج 3 ص 214 ) .
( 160 ) . ايضا : و ميرزا سلطان محمد و ميرزا ابو القاسم را علوفه تعيين فرمود .