محمد علا كه از مشاهير علما و نحارير فقها بود ، منتصف جمادى الأخرى در دار السلطنهء هرات وفات يافت و نعش او را به آيين تمام و غلبه و ازدحام به گازرگاه بردند و در مزار [ بزرگوار ] « 163 » به خاك سپردند .
ذكر آمدن ميرزا الغ بيگ گوركان جهت عزاى برادر مرحوم به ولايت خراسان
چون خبر واقعهء ميرزا بايسنغر به مملكت ماوراء النهر رسيد و ميرزا الغ بيگ صفت آن حالت به شرح شنيد كلاه كيانى بر خاك انداخت و خلعت خسروانى چاك زد و از سينهء نالان فرياد و فغان برآورده از چشم خونبار سيل بسيار فروريخت و چند روز مراسم تعزيت اگرچه به تقديم مىرسانيد امّا صبح و شام فرياد و زارى از ذروهء سپهر زنگارى مىگذرانيد و خاطر اندوهگين او به نوعى حزين بود كه به هيچوجه تسكين نمىنمود و بيم آن بود كه خلل به مهمات ملكى راه يابد و شاهزاده عنان عنايت از صوب ضبط ممالك برتابد . اكابر آن ديار به اتفاق امراى نامدار به موقف عرض رسانيدند كه للّه الحمد شاهزاده اعقل سلاطين عالم است و اين قضيه پيش عقلا مسلم كه الفائت لا يدرك . پس ملول بودن از جهت امرى كه تدارك آن ممكن نيست ،
مصرع
گمان مبر كه بود كار مردم عاقل
خاطر شاهزاده اندك تسكين يافت و خبر واقعه در قشلاق بخارا هنگام شدت برف و سرما به آنجناب رسيد و در آن زمان امراى نامدار با لشكر بسيار به جانب دشت و مغولستان رفته بودند . ميرزا الغ بيگ چندان توقف نمود كه لشكرها
هامش
( 163 ) . نسخ : مورد الأنوار قطب الأوليا عبد اللّه انصارى قدس سره - حبيب السير ( ج 3 جزو 3 ص 146 ) : در پايان مرقد . . . خواجه عبد اللّه انصارى .