جزع و فزع نمود كه بيم بود كه از حليهء حيات عارى شود و در لباس ممات متوارى گردد . حضرت خاقان سعيد فرزند دولتمند را به مواعظ پادشاهانه و نصايح خسروانه تسكين و تسلى داد .
بيت
هرآنچه بود قرارى گرفت و تسكين يافت * جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند
و در اين سال به مسامع جلال رسيد كه مرتضاى اعظم مجتباى اكرم ، سيد شرف الدولة و الدين امير مرتضى « 161 » بن المغفور امير سيد على بن المبرور امير سيد كمال الدين بن قدوة السادات امير سيد قوام الدين در ولايت مازندران به شهر سارى وفات يافت و آن مملكت به كلى بههم برآمد و حضرت خاقان سعيد ، امير سيد قطب الدين « 162 » محمد را كه فرزند سعادتمند مرتضى مرحوم بود به عين عنايت ملحوظ فرمود و پادشاهى آن ولايت را به جانب او رجوع نمود و فرمان جهانمطاع مشتمل بر تفويض سلطنت آن مملكت در صحبت معتمدى به جانب امير سيد محمد ارسال فرمود و جناب سيادتمآب نشاط و انبساط نموده فرستاده را رعايت تمام نمود و سادات عظام از اولاد كرام امير سيد قوام الدين كه در آن ولايت بودند از صميم دل انقياد امير سيد محمد نمىنمودند . اما چون عنايت آن حضرت دربارهء جناب مشار اليه دانستند ، بعد از آن خلاف حكم همايون به هيچوجه نتوانستند و زمام اختيار به دست او دادند و سر بر خط تسليم و انقياد نهادند .
و در اين سال ، مولاناى اعظم قدوة اكابر الأمم ، مولانا فصيح الدين
هامش
( 161 ) . از 820 تا 837 ه حكمرانى كرد و پدرش سيد على از 809 تا 820 . كمال الدين به تخت سلطنت نرسيده . قوام الدين المرعشى از 760 تا 781 فرمانروا بود ( زامباور ص 193 ) .
( 162 ) . از 837 تا 856 حكمرانى كرد ( زامباور ص 193 ) .