تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
آن رستم زمانه و اسفنديار عهد * جوكى بهادر آن‌كه بود صفدر زمان دايم به تخت مملكت و مسند پدر * سلطان علاى دولت و دين باد شادمان سه كوكب منير كه هستند وارثش * دارد نگاهشان به كرم خالق جهان
و مدت چهل روز در اين واقعهء جانسوز امراى حضرت از مراسم تعزيت آنچه مناسب دولت بود به‌جاى آوردند و حضرت خاقان سعيد عنان صبر و قرار از دست اختيار داده آرام نمىيافت و به سوز سينهء آتشبار آب از ديده مىريخت و مىگفت : بيت
كار من از دست اختيار به در شد * حاصل عمرم همه هبا و هدر شد باز عمارت‌پذير كى شود اين دل * خانه كه طوفان گرفت و زير و زبر شد اين همه بر من قضا نوشت و قدر خواست * كيست كه او مانع قضا و قدر شد
اركان دولت و اعيان حضرت زمين خدمت بوسيده عرضه داشتند كه سايهء چتر هماىآسا تا انقراض دوران بر سر جهانيان سايبان امن‌وامان باد . تدارك هرفائت ممكن است و بازآمدن غايب جايز مگر ادراك جان رفته و ملاقات روح مفارقت كرده كه مجموع عقلاى روزگار در تدبير اين كار جز رضا به قضا چاره نديدند و غير از آن‌كه زمام ارادت به قبضهء تقدير دهند انديشهء ديگر نتوانستند ،
لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا
« 157 » . آن حضرت نصايح دولتخواهان به سمع رضا اصغا نموده فرمود كه تمام خلايق لباسها كه تغيير داده بودند انداخته جامه‌هاى معهود پوشيدند و آن حضرت پرتو التفات بر تدبير مهمات مملكت انداخت و نخست فرمود
هامش
( 157 ) . سورة النساء 98 .