و چندانكه طبيبان نصيحت مىنمودند ، شاهزاده از جام باده و ساغر عشرت جرعهاى كم نمىفرمود و غذا به غايت كم تناول مىنمود . مثلا در ماهى زيادت از نصف متّصل مشغول بود و چون ترك فرمودى پنج شش روز مخمور بودى و روزى دو سه ملازمت حضرت خاقان سعيد نمودى و باز به مقتضى العود احمد بر سر حرف اول رفتى و شيشه و صراحى را بند گشودى تا سبب مدام مرض قوى گشت و ضعف بسيار بر مزاج مستولى شد و به نور يقين دانست كه كار ديگرست و دامن مشيت در قبضهء قضا و قدر . آرى بر شاخسار فطرت گل رخسارى كجا شگفت كه دبور ادبار حوادث آن را بر خاك بىباكى نريخت . عقود احوال كدام وقت انتظام يافت كه باز به اشارت سرانگشت آجال از هم فرونگسيخت .
فى الجمله ميرزا بايسنغر صبح شنبه هفتم * جمادى الأولى عالم فانى را وداع كرد و به سراى باقى رحلت نمود و عمر او سى و هفت سال و چهار ماه بود « 150 » و تا جهان هست سلطانى چو او بر تخت سلطنت ننشسته و سروى به اعتدال او بر جويبار مملكت نرسته .
بيت
به كوشش چو رستم به بخشش چو حاتم * به حكمت چو هرمس ، دلاور چو حيدر
حضرت خاقان سعيد چون خبر واقعهء ناگاه شنيد به فراق فرزند سعادتمند نيك تنگدل و به غايت محزون شد و قطرات عبرات بر صفحات و جنات مىريخت و چون رعد و برق از آه و فغان آتش در جهان مىانداخت و بيم آن بود كه از اين واقعهء هولناك و مصيبت سهمناك آينهء قمر بىنور گردد و دست عطارد قلم شود و مزهر
هامش
( 150 ) . ر ك به ضميمهء اورينتل كالج ميگزين ماه مئى سنه 47 ؟ ص 35 ببعد . [ دو رقم اول اين سال در چاپ محو شده است ] .