تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
جان گذشتى همه درختان به جواهر ثمين بارور گشتى . خسرو سيارگان اگر آستين‌وار به شرف دستبوس او اختصاص يافتى علم صفت زبردست كيوان جا گرفتى و اگر لمعه‌اى از پرتو تجلى راى انوار او به پيكر ماه رسيدى سرمايهء نور تا صبح روز نشور به آفتاب جهانتاب بخشيدى و تا پير پرتدبير جهان گشتهء فلك نداى شعر
احسن اذا كان امكان و مقدرة * فلن يدوم على الأحسان امكان « 146 »
به گوش هوش او رسانيده بود ، در چمن دولت خويش جز نهال احسان نمىنشاند و تا تغير احوال ليل و نهار و تبدّل دولت و انتقال در ضمير منير او جايگير شده بود صحايف آمال اهل سؤال جز به عين عنايت و اجابت نمىخواند و با اين فضايل حميده و خصايل پسنديده در همه احوال مجالست اصحاب كمال و مخالطت اهل علم و ارباب فضل بر خود فرض عيّن و عين فرض مىدانست و در اقامت مراسم تكريم اين طبقهء كرام و تقديم مناظم اجابت مرام اين طايفهء عظام غايت عنايت و نهايت رعايت به ظهور آوردى و اصداف اسماع جهانيان به لآلى مآثر مأثورهء او مشحون شد وصيت صدق عنايت و آوازهء حسن رعايت او به حال اهل فضل و هنر به اطراف هفت كشور و اقاليم بحر و بر رسيد و چون تاب آفتاب عالم‌آراى و مانند نسيم صباى جهان‌پيماى بر عالميان واضح گرديد و خردمندان فاضل و هنرمندان كامل از اطراف‌واكناف عالم دولت مثال روى اميد به درگاه معظم آوردند و پيوسته علماى وافر درايت و بلغاى متواتر دراست كه پشت سپاه دانش و روى لشكر فضل و سرافرازان عالم علم و پيشوايان اهل خرد و صدرنشينان مجالس علوم عقلى و نقلى بودند به حضرت افاضل‌مآب آن پادشاه عالىجناب مىرسيدند و خاك بارگاه او را سرمه كردار در چشم مىكشيدند و آستانه‌وار ملازم در قصر همايون مىشدند و به
هامش
( 146 ) . از نونيهء ابو الفتح بستى است . ر ك به مجانى الأدب ج 4 ص 66 .