تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
و در باقى فنون اقسام قلم‌گذارى و رقم‌نگارى از تصوير و تذهيب و ساير شعب و تفاريع آن به غايت قصوى رسانيده از درجهء عليا گذرانيدند . بيت
به صورتگرى چون برآرند دست * شود عقل مدهوش و فرزانه مست نمايند صد سحر جادو شكار * ز يك نوك مو همچو مژگان يار ور آهنگ تذهيب و جدول كنند * سزد زر خورشيد اگر حل كنند وگر شمسه « 149 » و لوح و پرگارشان * به گردون برد بخت بيدارشان ملك‌شان دهد تحفه از روى مهر * زر انجم و لاجورد سپهر
و جلد ساختن و باقى نقوش و صنايع پرداختن چنان نازك و زيبا شد كه همانا در ازمنهء سابقه به سعى ملوك سالفه كمتر ميسر شده باشد و باقى حرفه‌ها زرگرى و نجّارى و خاتم‌بندى و حدادى از آنچه در خيال مردم گذرد زياده‌تر شد و آن‌جناب مجموع فضلا و هنرمندان و پيشه‌وران را به مواجب انعامات و مواهب عنايات به نوعى خوشوقت داشت كه بيش از آن امكان ندارد و امور ديوانى و اسباب جهانبانى در غايت انتظام سرانجام يافت . القصه شاهزاده باوجود اين كمالات پيوسته شغف تمام به شرب مدام داشت و زندگانى را اگر همه يك‌دم بودى بىمى لعل‌فام حرام مىپنداشت و چون نرگس و لاله هميشه در هواى جام و پياله بود و به‌سان لب لعل جانان بىراح ريحانى و شراب ارغوانى دهان نمىگشود و از صباح تا رواح بىجام راح و خوبان ملاح و دلبران صباح به سر نمىبرد و مدام از شام تا بام بىساقى گل‌اندام و مطرب شيرين مقام به پايان نمىرسانيد * تا شرابهاى گران در مزاج شريف و عنصر لطيف تصّرف تمام كرد و اعضاى رئيسه كه بر قانون اعتدال مستقيم احوال بود مايل به انحراف شد
هامش
( 149 ) . قرص زراندود ( فرهنگ آنندراج ) به ظاهر مراد ازArtislic Palette