جان روحانيان افلاك را معطّر مىگردانيد و بخار و بخور عنبر و عبير و بوى عود قمارى و مشك اذفر حلهء حيات جاويد در تن جان بر باد دادگان اسيران خاك مىپوشانيد و شعراى فصيح اللّسان و ندماى مليح البيان از ابر طبع چون آتش و آب درهاى آبدار نظم بديع و نثر غريب در مجلس انس نثار مىكردند و به حلاوت لطايف طربانگيز و لطائف ظرائف رنگآميز رونق و طراوت مجلس يكى هزار مىشد و به غرايب بيان چون سحر حلال و بدايع سخنان چون آب زلال جام فرح در كام روح حاضران مىريختند و بادهء خوشگوار كار طرب و نشاط را آب مىداد و گره غم و اندوه از دلهاى تنگ مىگشاد .
بيت
حبذا بادهء طربانگيز * كرده بازار عيش و عشرت تيز
از صراحيش اگر نباشد بند * رود از لطف تا به چرخ بلند
گر ازو قطرهاى چكد بر سنگ * همچو ياقوت سرخ گيرد رنگ
مست ازو گر نگشت ساغر هم * از چه از دست مىشود هردم
و چند روز بزم دلفروز عيش و نشاط به نيكوترين وجهى روى نمود و ميرزا سلطان ابراهيم دست دريانوال به بذل كرايم اموال برگشود و اكابر و اشراف و صناديد اطراف به عين عنايت ملحوظ و به حسن رعايت محظوظ شدند و شرح آنكه اين ميرزا سلطان عبد اللّه چندگاه در ملك فارس پادشاه بود و مدتى در سمرقند سلطنت فرمود خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى .
و در اين سال ، به سعادت و اقبال ، ششم ماه ذى قعده ، ميرزا علاء الدوله دختر امير يادگار شاه ارلات بيگيگه « 142 » نام را در عقد نكاح آورد و حضرت خاقان سعيد و جناب ميرزا بايسنغر طويهاى به عظمت فرمودند و آنچه اسباب بهجت
هامش
( 142 ) . نسخ : بيكه ، بيكيه - دو نسخه : زينب سلطان ، روضة الصفا : زينت بيگم ( ج 6 ص 212 ) .